مهرگان، دومین جشن بزرگ ایران باستان، پیوندی است با ایزد مهر، اعتدال پاییزی و آیین سپاسگزاری از روشنایی و پیمانداری در تاروپود فرهنگ ایرانی.
| اصطلاح دقیق انگلیسی | Mehregan (Mihragān, Meherangān), Mithrakāna |
| ریشهشناسی | نام «مهرگان» از دو بخش ساخته شده است: نامِ خاصِ «مهر» (در فارسی باستان: Miθra/Mithra، نام ایزد) و پسوند «ـگان» (agān-) که در نامگذاریِ بسیاری از جشنهای مزدیسنا به کار میرفته است. صورتِ کهنِ این نام در فارسی باستان «میتراکانا» (Mithrakāna) بوده که در فارسی میانه به «مهرگان» (Mihrakān/Mihragān) و در فارسی نوین به «مهرگان» دگرگون شده است. |
| سایر معادلها یا ترجمههای فارسی | جشن مهر، نوروز پاییزی، میتراکانا ، مهرجان (در منابع عربی)، عید مهر. |

چکیده
مهرگان، دومین جشن بزرگ ایران باستان، آیینی است چندلایه که در روز مهر از ماه مهر (همزمان با اعتدال پاییزی) برگزار میشده و به ایزد مهر، ایزد پیمان، روشنایی و دادگری در اساطیر هندوایرانی، اختصاص دارد. این جشن، فراتر از یک رویداد گاهشمارانه، شبکهای از معانی اساطیری، کیهانی، آیینی و اجتماعی است که در طول تاریخ دستخوش بازتعریفهای پیوسته شده است. پژوهش پیشرو، با بهرهگیری از چارچوب تلفیقی تاریخگرایی نو و نشانهشناسی فرهنگی، به کاوش در لایههای معنایی مهرگان میپردازد. بررسیها نشان میدهد که پیوند مهرگان با اعتدال پاییزی، آن را به آیینی برای سپاسگزاری از نظم کیهانی و برداشت محصول تبدیل کرده است و در اساطیر ایرانی، این جشن با پیروزی فریدون بر ضحاک پیوند یافته است. سیر تاریخی مهرگان، از جشنی درباری در دورهی هخامنشی و ساسانی تا تداوم شگفتانگیز آن در دستگاه خلافت عباسی، گواهی بر انعطافپذیری فرهنگی این آیین است. آیین هدیهدهی، عامل اصلی بقای مهرگان در دوران اسلامی بود و آن را از جشنی دینی به پدیدهای فرامذهبی تبدیل کرد که تا یمن، مصر، اندلس و سومالی گسترش یافت. بازتاب مهرگان در ادبیات فارسی، از شاهنامهی فردوسی تا شعر رودکی و منوچهری، و نیز در نگارگری و هنرهای کاربردی، نشان از نفوذ عمیق آن در فرهنگ و هنر ایرانی دارد. در روزگار معاصر، مهرگان عمدتاً در میان جوامع زرتشتی یزد و مناطق روستایی تاجیکستان برگزار میشود و ثبت آن در فهرست میراث ناملموس یونسکو در سال ۲۰۲۴، افقهای تازهای برای احیا و بازشناخت این آیین کهن گشوده است. این مقاله، با رویکردی دایرهالمعارفی، ابعاد گوناگون مهرگان را در پیوند با هویت فرهنگی ایرانی واکاوی میکند.
درآمدی بر مهرگان: چیستی، جایگاه و پیشینهی پژوهشی
چیستی مهرگان: تعریفی چندسویه
مهرگان (Mehregan) که در زبان فارسی میانه بهصورت «مهرگان» (Mihrakān/Mihragān) و در فارسی باستان بهصورت «میتراکانا» (Mithrakāna) ضبط شده است، یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است که پیشینهای دستکم به دوران هندوایرانیان میرساند. این جشن به ایزد مهر (Mithra/Miθra)، ایزد پیمان، روشنایی و دادگری در اساطیر هندوایرانی، اختصاص دارد و در گاهشماری ایرانی در روز مهر (شانزدهمین روز) از ماه مهر (هفتمین ماه سال) برگزار میشده است. از اینرو، مهرگان را میتوان «جشن همنامی روز و ماه» تعریف کرد؛ پدیدهای گاهشماری که در آن نام روز با نام ماه تطابق مییابد و زمینهساز برگزاری آیینی ویژه میگردد.
بااینحال، تعریف مهرگان را نمیتوان به یک رویداد گاهشمارانه فروکاست. این جشن در بستر تاریخی و اساطیری خود، لایههای معنایی متعددی یافته است: از یکسو، با اعتدال پاییزی و آغاز فصل برداشت محصول پیوند دارد و بهمثابه جشنی برای سپاسگزاری از درگاه ایزدان بهسبب فرارسیدن موسم درو، کارکردی کشاورزی-آیینی یافته است. از سوی دیگر، در روایتهای اساطیریِ دوران اسلامی، مهرگان را به پیروزی فریدون بر ضحاک و رهایی ایرانیان از ستم پیوند دادهاند؛ روایتی که در متون کهن زرتشتی نیز بازتاب یافته است. این دوگانگیِ معنایی، یکی کیهانی-طبیعی و دیگری حماسی-اساطیری، خود گواهی است بر آنکه مهرگان در سیر تاریخی خود، همواره در حال بازتعریف و انطباق با گفتمانهای مسلط هر دوره بوده است.
از منظر نشانهشناختی، مهرگان نه یک آیینِ منفرد، بلکه شبکهای از دالّهای فرهنگی است: نام ایزد مهر، تقارن روز و ماه، اعتدال پاییزی، آیین هدیهدهی، خوراکهای ویژه، و رنگهای نمادین، همگی در نظامی معنادار به هم پیوند میخورند و «مهرگان» را به متنی فرهنگی تبدیل میکنند که در طول هزارهها بارها خوانش و بازخوانی شده است.
جایگاه مهرگان در نظام جشنهای ایرانی
جایگاه مهرگان در میان جشنهای ایرانی، بیتردید پس از نوروز، در درجهی دوم اهمیت قرار دارد. سیدحسن تقیزاده (۱۳۱۷)، پیشگام پژوهشهای گاهشماری در ایران، در این باره مینویسد: «جشن مهر یا بَگَه، بیشک یکی از محبوبترین، اگر نه بزرگترینِ همهی جشنهای ایران باستان بود که با نهایت توجه برگزار میشد». این عبارت ازسویی بر شهرت و فراگیری مهرگان در میان اقشار مختلف جامعهی ایران باستان دلالت دارد و ازسوی دیگر، این جشن را همتراز با نوروز مینشاند؛ چهبسا در دورههایی از تاریخ، مهرگان حتی از نوروز نیز پرابهتتر بوده است.
در دورهی ساسانی (۲۲۴–۶۵۱ میلادی)، مهرگان پس از نوروز، دومین جشن بزرگ ایران بهشمار میآمد. شاهان ساسانی معمولاً تاجگذاری خود را در یکی از دو جشن نوروز یا مهرگان انجام میدادند. این رسم، که ریشه در سنتی کهنتر داشت، نشان میدهد که مهرگان افزون بر کارکرد آیینی-مذهبی، کارکردی سیاسی-مشروعیتبخش نیز داشته است؛ تاجگذاری در روز مهرگان، پادشاه را با ایزد مهر، که خود نماد پیمان و دادگری است، پیوند میداد و بدینسان، سلطنت او را در چارچوبی کیهانی-اساطیری مشروع میساخت.
اهمیت مهرگان تنها به ایران باستان محدود نمیشد. در دوران خلافت عباسی، این جشن همچنان در دستگاه خلافت برگزار میشد و ایرانیانِ مقیم بغداد، آیین هدیهدهی در مهرگان را یکی از مهمترین انگیزههای تداوم این جشن در دربار عباسی قرار دادند. تداوم مهرگان در دورهی اسلامی، از یکسو نشاندهندهی انعطافپذیری فرهنگی این آیین است و از سوی دیگر، گواهی بر آن است که کارکردهای اقتصادی-اجتماعی جشن (همچون هدیهدهی و تقویت مناسبات اجتماعی) در بقای آن نقشی تعیینکننده داشته است.
در روزگار معاصر، مهرگان در سال ۲۰۲۴ بهطور مشترک از سوی ایران و تاجیکستان در فهرست نمایندهی میراث فرهنگی ناملموس یونسکو به ثبت رسید. این رویداد، افزون بر آنکه خود گواهی بر تداوم حیات این آیین تا سدهی بیستویکم است، افقهای تازهای برای مطالعات میانفرهنگی و حفاظت از آیینهای کهن گشوده است. مهرگان پس از نوروز و سده، سومین جشن ایرانی است که در این فهرست ثبت شده است.
پیشینهی پژوهشی: سیر مطالعات دانشگاهی دربارهی مهرگان
مطالعهی آکادمیک مهرگان، همچون بسیاری از پدیدههای فرهنگ ایران باستان، از سدهی نوزدهم میلادی با کارهای خاورشناسان آغاز شد، اما صورتبندیِ منسجمِ آن در سدهی بیستم و با پژوهشهای بنیادین در حوزهی گاهشماری و اساطیر ایرانی شکل گرفت. در اینجا، مهمترین جریانهای پژوهشی را بهاختصار مرور میکنیم.
الف) گاهشماری و تقویمشناسی: نخستین و شاید بنیادینترین شاخهی پژوهش دربارهی مهرگان، مطالعات گاهشماری است. سیدحسن تقیزاده با کتاب گاهشماری در ایران قدیم (۱۳۱۷ شمسی / ۱۹۳۸ میلادی)، پایههای این دانش را در ایران پیریزی کرد. او با تکیه بر منابع کهن (از جمله آثارالباقیهی بیرونی) و تطبیق آنها با گاهشماریهای بینالنهرینی، نشان داد که مهرگان ریشه در کهنترین لایههای گاهشماری آریایی دارد و احتمالاً در دورهای از تاریخ، جشن آغاز سالِ ایرانیان بوده است. به باور تقیزاده، ماه مهر (که در فارسی باستان «بَگَهیادی» یا Bagayādi نامیده میشد) با ماه seventh بابلی (Tishritu) مطابقت داشته و جایگاهی در اوایل پاییز داشته است.
در ادامهی این مسیر، والتر بلاردی (Walter Belardi) در مطالعات تفصیلی خود، جایگاه مهر/میترا را در گاهشماری ایرانی بهطور نظاممند بررسی کرد و نشان داد که نامگذاری روز شانزدهم از ماه هفتم بهنام مهر، خود گواهی بر قدمت و اهمیت این ایزد در نظام گاهشماری ایرانی است.
ب) مطالعات اساطیر و دینشناسی: شاخهی دوم پژوهش، به جایگاه مهرگان در نظام اساطیری و دینی ایران باستان میپردازد. مری بویس (Mary Boyce) در مقالهی «Iranian Festivals» (۱۹۸۳) که در The Cambridge History of Iran منتشر شد، مهرگان را در بستر آیین زرتشتی تحلیل کرد و نشان داد که این جشن، علیرغم ریشههای پیشازرتشتی خود، در نظام دینی زرتشتی جذب و بازتعریف شده است. به باور بویس، مهرگان در دورهی ساسانی بهعنوان یکی از جشنهای ششگانهی گاهنبار (Gāhānbār) یا دستکم همزمان با آنها برگزار میشده است.
ژان کالمار (J. Calmard) در مدخل «Mihragān» از دایرهالمعارف اسلام (چاپ دوم)، بهتفصیل به تداوم مهرگان در دوران اسلامی پرداخته و نشان داده است که این جشن، برخلاف بسیاری از آیینهای ایرانی کهن، در سدههای نخستین اسلامی نهتنها منسوخ نشد، بلکه در دستگاه خلافت و میان ایرانیانِ مسلمان نیز تداوم یافت.
ج) باستانشناسی و مطالعات میدانی: شاخهی سوم، به جستوجوی شواهد مادی از برگزاری مهرگان در محوطههای باستانی میپردازد. علی بهادری در مقالهی «Persepolitan Ceremonies: The Case of Mehrgān» (۲۰۱۵) که در نشریهی Ancient West & East منتشر شد، بهطور مشخص به بررسی این فرضیه پرداخته است که آیا مهرگان در تختجمشید (پرسپولیس) برگزار میشده است یا خیر. بهادری با بررسی شواهد مربوط به آیین مهر در دربار هخامنشی، استدلال میکند که برگزاری مهرگان در تختجمشید فرضیهای قابلدفاع است، هرچند نیازمند پژوهشهای بیشتر در این حوزه است.
د) مطالعات ادبی و فرهنگ عامه: شاخهی چهارم، به بازتاب مهرگان در متون ادبی و فرهنگ عامه میپردازد. پژوهشهایی در ایران، از جمله مقالههای منتشرشده در نشریاتی چون فصلنامهی ادبیات فارسی (۱۳۸۹)، به بررسی جایگاه مهرگان در شاهنامهی فردوسی و شعر فارسی اختصاص یافته است. همچنین، مطالعاتی دربارهی جلوههای اجتماعی و فرهنگی مهرگان در هنر عامهی کرمان و دیگر مناطق ایران انجام شده است.
ه) ثبت میراث ناملموس و مطالعات معاصر: جدیدترین جریان پژوهشی، به دنبال ثبت مهرگان در یونسکو (۲۰۲۴) شکل گرفته است. اسناد یونسکو، مهرگان را «جشنی مذهبی که به برداشت پاییزی گره خورده» توصیف میکنند و بر کارکرد آن در «تقویت انسجام اجتماعی در میان گروههای مختلف قومی، دینی و جنسیتی» تأکید دارند. این اسناد، مهرگان را نه یک آیینِ زرتشتیِ صرف، بلکه پدیدهای فرهنگی-اجتماعی معرفی میکنند که از مرزهای مذهبی فراتر رفته و به میراثی مشترک برای تمامی ایرانیان (و نیز تاجیکستان) تبدیل شده است.
مهرگان، بهمثابهی دومین جشن بزرگ ایران باستان، پدیدهای چندلایه است که دربردارندهی ابعاد گاهشماری، اساطیری، آیینی، سیاسی و اجتماعی است. پیشینهی پژوهش دربارهی آن به سدهی بیستم بازمیگردد و مهمترین جریانهای آن در حوزههای گاهشماری (تقیزاده، بلاردی)، دینشناسی (بویس، کالمار)، باستانشناسی (بهادری)، ادبیات و فرهنگ عامه، و اخیراً مطالعات میراث ناملموس شکل گرفته است. با وجود این پژوهشها، هنوز پرسشهای بیپاسخِ متعددی دربارهی مهرگان وجود دارد: از جزئیات آیینهای آن در دورهی هخامنشی گرفته تا چگونگیِ دگردیسیِ آن در بستر فرهنگ ایرانی-اسلامی. آنچه مسلم است، آنکه مهرگان نه یک جشنِ منجمد در گذشته، بلکه پدیدهای زنده و پویاست که در طول تاریخ، همواره خود را با شرایط جدید تطبیق داده و بهمثابهی یکی از ستونهای هویت فرهنگی ایرانی، تا به امروز تداوم یافته است.
مهرگان در بستر اسطوره و کیهانشناسی: پیوند با ایزد مهر و اعتدال پاییزی
ایزد مهر در اساطیر هندوایرانی: پیمان، روشنایی و دادگری
برای درک ژرفتر مهرگان، ناگزیر باید به خاستگاه اساطیری آن بازگشت و نخست، ایزدی را شناخت که این جشن به او منسوب است. نام ایزد مهر در اوستا بهصورت «میثرَ» (MiΘra) و در فارسی باستان بهصورت «میترَ» (Mitra) ضبط شده است. ریشهشناسی این نام، کلید فهمِ ماهیتِ بنیادینِ این ایزد را در دست میدهد: نام مهر از اسمِ عامِ «میتره» (mitrá) در زبانهای هندوایرانی گرفته شده که به معنای «پیمان»، «عهد»، «قرارداد»، «اتحاد» و «وعده» است. بدینسان، مهر نه صرفاً ایزد روشنایی یا خورشید، بلکه تجسّد و خداییشدنِ خودِ مفهوم «پیمان» است.
این درکِ ریشهشناختی، نگاهِ سطحیِ برخی از مورخانِ متأخر را که مهر را صرفاً خدای خورشید میپنداشتند، تصحیح میکند. همانگونه که هانس-پیتر اشمیت در مدخل «مهر» از دانشنامهی ایرانیکا بهتفصیل نشان داده است، اگرچه مهر در اوستا با خورشید پیوندی نزدیک دارد، اما خودِ خورشید نیست؛ این همانشدن با خورشید، در هر دو سنتِ هندی و ایرانی، پدیدهای متأخر است. در حقیقت، مهر در کهنترین لایههای اساطیر هندوایرانی، «ناظرِ پیمانها» و «حافظِ راستی» است؛ ایزدی که هزاران گوش و چشم دارد تا بر وفای به عهدها نظارت کند.
از این منظر، مهر ایزدی است با کارکردی دوگانه و در عین حال همسو: از یکسو، پاسدارِ نظمِ اجتماعی از طریق پاسداشتِ پیمانها و قراردادهاست؛ از سوی دیگر، پاسدارِ نظمِ کیهانی است، زیرا روشنایی (نور) در جهانِ اساطیری ایرانی، همواره نمادِ راستی و حقیقت بوده و تاریکی، نمادِ دروغ و اهریمن. پیوندِ مهر با روشنایی از همینجا نشئت میگیرد؛ چنانکه در باورِ ایرانیان باستان، «خورشید، چشمِ مهر» پنداشته میشد. بدینسان، مهر پلی است میان دو قلمروی بهظاهر متمایز: قلمروی اجتماعی (پیمان و دادگری) و قلمروی کیهانی (روشنایی و نظمِ جهانی). این دوگانگیِ معنایی، در آیینِ مهرگان نیز بازتاب مییابد؛ جشنی که هم به پیمانداری و هم به روشناییِ اعتدال پاییزی پیوند خورده است.
مهرگان و اعتدال پاییزی: تقارنی کیهانی در گاهشماری ایرانی
ارتباطِ مهرگان با اعتدال پاییزی، از ژرفترین لایههای کیهانشناختیِ این جشن سرچشمه میگیرد. در گاهشماری ایرانیِ باستان، ماهِ هفتم (که بعدها به نامِ ایزد مهر، «مهرماه» نامیده شد) با اوایل پاییز همزمان بود. سیدحسن تقیزاده، پیشگامِ پژوهشهای گاهشماری در ایران، نشان داده است که این ماه در فارسی باستان «بَگَیادی» (Bagayādi) یا «بَگَیادیش» (Bagayādiš) نام داشته و تقریباً بهیقین با ماهِ هفتمِ بابلی، یعنی «تیشریتو» (Tishritu) مطابقت داشته است؛ ماهی که خدایِ ناظر بر آن، «شَمَش» (Shamash)، خدایِ خورشیدِ بابلی بوده است. این همسانیِ گاهشماری در دو تمدنِ بزرگِ بینالنهرین و ایران، خود گواهی است بر آنکه جایگاهِ مهرگان در تقویم، ریشه در کهنترین لایههایِ گاهشماریِ خاورِ باستان دارد.
اما نکتهی محوری در اینجا آن است که به باورِ تقیزاده، ماهِ بگیادی احتمالاً نخستین ماهِ سالِ کهنایرانی بوده است؛ بدین معنا که در دورانی پیشازتاریخی، سالِ ایرانیان با اعتدال پاییزی آغاز میشده است. از این منظر، مهرگان نه یک جشنِ پاییزیِ صرف، بلکه بازماندهی آیینِ سالنو در دورهای از تاریخ است که آغازِ سال با پاییز همزمان بوده است. این فرضیه، مهرگان را در ترازِ نوروز قرار میدهد؛ چرا که نوروز نیز آیینِ آغازِ سالِ ایرانی در دورهای متأخرتر است که آغازِ سال به اعتدال بهاری منتقل شده است. بدینسان، مهرگان و نوروز، دو رویِ یک سکهاند: هر دو آیینِ «سالنو» در دو مقطعِ متفاوتِ تاریخی، و هر دو نمادِ «تعادلِ کیهانی» در دو نقطهی متقابلِ مدارِ زمین بهگرد خورشید.
از منظرِ اخترشناسی، اعتدال پاییزی لحظهای است که در آن، طولِ شب و روز در سراسرِ کرهی زمین به یک اندازه میرسد. این «تعادل» و «برابری» (equilibrium) در جهانبینیِ ایرانیِ باستان، معنایی عمیقتر از یک پدیدهی صرفاً طبیعی داشت: نمادِ عدالت، دادگری و نظمِ کیهانی بود. از آنجا که مهر، خود ایزدِ پیمان و دادگری است، پیوندِ جشنِ مهرگان با اعتدال پاییزی، پیوندی است میانِ «نظمِ اخلاقی» (پیمانداری) و «نظمِ طبیعی» (تعادلِ شب و روز). این پیوند، در اندیشهی ایرانیِ باستان، گواهی بر آن بود که جهانِ طبیعت و جهانِ اخلاق، هر دو تابعِ یک نظمِ واحد و مقدس هستند؛ نظمی که مهر، ناظر و پاسدارِ آن است.
از «میتراکانا» تا «مهرگان»: نامی برآمده از گاهشماری
نامِ خودِ جشن نیز گواهی بر این پیوندِ عمیق با ایزد مهر و گاهشماری است. صورتِ کهنِ این نام در فارسی باستان، «میتراکانا» (Mithrakāna) بوده است. این نام از نامِ ایزدِ مهر (میترَ) و پسوندِ «-کانه» (kāna-) ساخته شده است؛ پسوندی که در زبانهای ایرانیِ باستان، برای نامگذاریِ جشنهایِ منسوب به ایزدان به کار میرفته است. در فارسی میانه، این نام به «مهرگان» (Mihragān/Mihrakān) دگرگون شد و در فارسیِ نوین به همان «مهرگان» یا «جشنِ مهر» رسید.
اما نکتهی مهم آنکه، نامِ این جشن نه از یک رویدادِ اساطیریِ خاص، بلکه مستقیماً از نامِ روز و ماه در گاهشماری گرفته شده است. مهرگان در روزِ «مهر» (شانزدهمین روزِ هر ماه) از ماهِ «مهر» (هفتمین ماهِ سال) برگزار میشده است. این «همنامیِ روز و ماه» (day-name and month-name intersection) در گاهشماریِ ایرانی، پدیدهای نادر و بااهمیت بود که هر بار رخ میداد، جشنی ویژه برپا میشد. از این منظر، مهرگان در بنیادینترین لایهی خود، جشنی گاهشمارانه است؛ جشنی که تقارنی کیهانی (همنامیِ روز و ماه) را با تقارنی دیگر (اعتدال پاییزی) پیوند میدهد.
بااینحال، در گاهشماریِ زرتشتیِ متأخر، مهرگان نه در نخستین روزِ ماه مهر (که مقارن با اعتدال پاییزی است)، بلکه در روزِ شانزدهمِ آن برگزار میشود. جیجی مودی (Jivanji Jamshedji Modi) در کتابِ آداب و رسومِ مذهبیِ پارسیان (۱۹۲۲) به این نکته اشاره کرده است که مهرگان «باید بهدرستی در اعتدال پاییزی (که نخستین روزِ ماهِ هفتم است) واقع شود، اما معمولاً در روزِ همنامِ مهر (روزِ شانزدهم) برگزار میشود». این جابهجاییِ گاهشمارانه، که احتمالاً ناشی از تغییراتِ تقویمی در دورههای مختلف بوده است، خود موضوعی است که در منابعِ تخصصی بهتفصیل بدان پرداخته شده است.
مهرگان در آیینِ زرتشتی: جشنی در ترازِ گاهنبارها
در نظامِ آیینیِ زرتشتی، مهرگان جایگاهی ویژه دارد. اگرچه ریشههای این جشن به دورانِ پیشازرتشتی و حتی پیشاآریایی بازمیگردد, اما در چارچوبِ دینِ زرتشتی جذب و بازتعریف شد. در گاهشماریِ دینیِ زرتشتی، مهرگان یکی از جشنهای مهمی است که به «ایزدانِ» (yazata) گوناگون اختصاص دارد. بر اساسِ گزارشهای موجود، در آیینِ مهرگان، «جشنی اجتماعی» (Jashan) برگزار میشده و «نیایشهای سپاسگزاری و برکتخواهی برای جامعه» (Afarinagan) نقشی برجسته در آن داشته است.
مهرگان در سنتِ زرتشتی، بهویژه در میانِ پارسیانِ هند، تا به امروز بهعنوان یکی از جشنهایِ بزرگ گرامی داشته میشود. بااینحال، در گاهشماریِ زرتشتیِ متأخر، میانِ «گاهنبارها» (Gāhānbār)، که شش جشنِ بزرگِ زرتشتی هستند، و مهرگان تفاوتهایی وجود دارد؛ مهرگان اگرچه با گاهنبارِ پاییزی همزمان است، اما بهمثابهی جشنی مستقل، هویتِ خاصِ خود را حفظ کرده است.
پیوندِ مهرگان با نوروز: تقارنی در گاهشماری و اسطوره
یکی از درونمایههایِ تکرارشونده در منابعِ کهن و پژوهشی، تقارن و قیاسِ مهرگان با نوروز است. این دو جشن، چون دو ستونِ گاهشماریِ ایرانی، سال را به دو نیمهی مساوی تقسیم میکنند: نوروز در اعتدال بهاری و مهرگان در اعتدال پاییزی. بیرونی در آثارالباقیه نقل میکند که برخی از ایرانیان، مهرگان را بر نوروز ترجیح میدادهاند، چنانکه پاییز را بر بهار ترجیح میدادهاند.
این تقارن، تنها گاهشمارانه نیست، بلکه اساطیری نیز هست. همانگونه که نوروز در اساطیرِ ایرانی با پیروزیِ فریدون بر ضحاک (در برخی روایتها) یا با جمشید پیوند خورده است، مهرگان نیز در متونِ دورانِ اسلامی با پیروزیِ فریدون بر ضحاک و رهاییِ ایرانیان از ستمِ او پیوند داده شده است. این همپوشانیِ روایتهای اساطیری بر دو جشنِ بزرگِ ایرانی، نشان میدهد که در حافظهی تاریخیِ ایرانیان، هر دو جشن بهمثابهی نمادهای «رهایی از ستم» و «نظمِ دادگرانه» کارکرد داشتهاند؛ کارکردی که با ماهیتِ ایزدِ مهر، ناظرِ پیمانها و پاسدارِ دادگری، همسو است.
مهرگان تجلّیِ پیوندی ناگسستنی است میانِ اسطوره و کیهانشناسی. ایزدِ مهر، که نامش به معنای «پیمان» است، پلی است میانِ نظمِ اخلاقی (پاسداشتِ عهدها) و نظمِ طبیعی (روشنایی و تعادلِ اعتدال). مهرگان در اعتدال پاییزی برگزار میشود؛ لحظهای که شب و روز برابرند و این «برابریِ کیهانی» با «دادگریِ مهر» پیوندی نمادین مییابد. این جشن، که احتمالاً بازماندهی آیینِ سالنو در دورهای پیشازتاریخی است، مهرگان را در ترازِ نوروز قرار میدهد و آن را به یکی از بنیادینترین آیینهایِ گاهشماریِ ایرانی تبدیل میکند.
سیر تاریخی مهرگان: از دوران باستان تا سدههای نخستین اسلامی
مهرگان در دورهی هخامنشی: نخستین شواهد تاریخی
هرچند ریشههای اساطیری مهرگان به دوران هندوایرانی بازمیگردد، نخستین شواهد مکتوب و نسبتاً قابل استناد دربارهی برگزاری این جشن به دورهی هخامنشی (۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) تعلق دارد. در این دوران، مهرگان بهعنوان یکی از جشنهای مهمِ درباری و ملی، کارکردی دوگانه یافته بود: از یکسو، آیینی برای گرامیداشت ایزد مهر و تجدید پیمان با او بود و از سوی دیگر، بستری برای نمایش قدرت و مشروعیت شاهنشاهی.
گزارشی جالبتوجه از این دوره در منابع یونانی باقی مانده است که به اهمیت اقتصادی و سیاسی مهرگان اشاره دارد. بر اساس این گزارشها، رعایای ارمنی شاه هخامنشی، هر ساله در خلال جشن مهرگان، بیست هزار اسب به او پیشکش میکردند. این رقم چشمگیر، که نشان از شکوه و عظمت این جشن در دورهی هخامنشی دارد، از یکسو گواهی بر وسعت قلمرو شاهنشاهی و توانایی آن در جذب منابع از گوشهوکنار امپراتوری است و از سوی دیگر، مهرگان را بهعنوان یکی از مهمترین رویدادهای سالانهی سیاسی-اقتصادی آن دوران معرفی میکند. افزون بر این، نام این جشن در ادبیات کهن یهودی، از جمله در تلمود اورشلیم و تلمود بابلی، نیز بازتاب یافته است که نشان از نفوذ و شهرت فراگیر آن در میان ملل همجوار ایران دارد.
شاید مهمترین کارکرد مهرگان در دورهی هخامنشی، پیوند آن با مشروعیتبخشی به شاهنشاهی بوده باشد. ایزد مهر، که ایزد پیمان و راستی است، نقشی کلیدی در تأکید بر وفاداری رعایا به شاه و نیز بر پایبندی شاه به عدالت و پیمانهای خویش داشت. برگزاری باشکوه این جشن در پایتخت، یادآور این پیمانهای کیهانی-سیاسی بود و نظم موجود را تقدیس میکرد. بهعلاوه، همزمانی این جشن با اعتدال پاییزی، آن را به آیینی برای سپاسگزاری از درگاه ایزدان بهسبب فرارسیدن موسم برداشت و فراوانی نعمت تبدیل کرده بود.
مهرگان در دورهی اشکانی: تداوم در سایه
دربارهی نحوهی برگزاری مهرگان در دورهی اشکانی (۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی)، اطلاعات مکتوب و دقیقی در دست نیست. بااینحال، با توجه به ماهیتِ حفظکنندهی سنتهای کهن توسط اشکانیان و تداوم ساختارهای فرهنگی و مذهبیِ پیشین، میتوان با اطمینان گفت که مهرگان در این دوران نیز همچنان برگزار میشده است. اشکانیان که خود را وارثان فرهنگ هخامنشی میدانستند، به حفظ آیینهای ملی و مذهبی اهمیت میدادند. شواهدی غیرمستقیم، مانند اشاره به برگزاری جشنهای پاییزی در متون همدوره و نیز تداوم تقویم ایرانی با ماههای مزداپرستانه، مؤید این فرضیه است که مهرگان در دورهی اشکانی نه تنها منسوخ نشد، بلکه همچنان جایگاه خود را بهعنوان یکی از جشنهای مهم ایرانی حفظ کرد. هرچند ممکن است عظمت و شکوهِ درباریِ آن با دورهی هخامنشی قابل قیاس نبوده باشد، اما آیین آن در سطح جامعه و میان زرتشتیان تداوم یافت و زمینه را برای احیای مجدد و باشکوهتر آن در دورهی ساسانی فراهم آورد.
مهرگان در دورهی ساسانی: اوج شکوه و جایگاه سیاسی
با روی کار آمدن ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) و احیای شاهنشاهیِ متمرکز و قدرتمندِ ایرانی، مهرگان به اوج شکوه و اهمیت خود در دوران باستان رسید. در این دوره، مهرگان بهعنوان دومین جشن بزرگ ایران، پس از نوروز، شناخته میشد و جایگاهی بینظیر در نظام سیاسی و آیینی کشور یافت.
جایگاه سیاسی و مشروعیتبخشی: مهمترین نمودِ اهمیتِ مهرگان در دورهی ساسانی، پیوند ناگسستنی آن با مقولهی شاهنشاهی بود. شاهان ساسانی معمولاً تاجگذاری خود را در یکی از دو جشن بزرگ نوروز یا مهرگان انجام میدادند. این سنت، که ریشه در باورهای کهن داشت، پیوندی نمادین میان پادشاه و ایزد مهر برقرار میکرد. تاجگذاری در روز مهرگان، به این معنا بود که شاه جدید، پیمانبستهی ایزد مهر و پاسدارِ راستی و دادگری در زمین است و سلطنت او از مشروعیتی کیهانی-اساطیری برخوردار میگردد. این رسم، نقش مهرگان را از یک جشن صرفاً آیینی فراتر میبرد و آن را به یکی از ارکانِ اصلیِ نظم سیاسیِ ساسانی تبدیل میکرد.
مناسک آیینی: گزارشهای تاریخی از دورهی ساسانی، تصویر نسبتاً روشنی از مناسک ویژهی این جشن به دست میدهند. یکی از مهمترین این آیینها، نمایش آتش مقدس به مؤمنان (وهدن) در شامگاه روز مهرگان بود. این آیین، که از بلندیها یا فرازِ آتشکدهها انجام میشد، پیوندی عمیق با ایزد مهر و نمادِ روشنایی داشت. نمایش آتش در شامگاهِ پاییزی، که روزها رو به کوتاهی میرفت، یادآور پیروزیِ نهاییِ روشنایی بر تاریکی و پاسداشتِ فروغ ایزدی بود. همچنین، برگزاری جشنهای اجتماعی (جشن) و نیایشهای سپاسگزاری (آفرینگان) در این روز، از دیگر ارکانِ آیین مهرگان در دورهی ساسانی بهشمار میرفته است.
اهمیت مهرگان در دورهی ساسانی بهحدی بود که نام آن نه تنها در تقویم، بلکه در جغرافیای سیاسی آن دوران نیز بازتاب یافت. وجود منطقهای به نام «مهرگانکدَگ» (Mihragan-kadag) در ماد، که خاندانی اشرافی از تبار اشکانی بر آن حکومت میکردند، گواهی بر نفوذ و گستردگیِ نام و مفهوم این جشن در بافتار اجتماعی و سیاسیِ امپراتوری ساسانی است.
مهرگان در سدههای نخستین اسلامی: بقا، دگردیسی و گسترش فرامرزی
فتح ایران توسط اعراب مسلمان در سدهی هفتم میلادی، نقطهی عطفی در تاریخ سیاسی و مذهبی ایران بود. بسیاری از آیینها و سننِ دوران ساسانی در این برهه دچار دگرگونی، تضعیف یا نابودی شدند. بااینحال، مهرگان یکی از آن پدیدههای فرهنگی نادری بود که نه تنها منسوخ نشد، بلکه در دستگاه خلافتِ اسلامی نیز تداوم یافت و حتی گسترشی فرامرزی یافت.
عوامل بقا در دستگاه خلافت: پژوهشهای دانشگاهی نشان داده است که مهمترین عاملِ بقای مهرگان و نوروز در دستگاه خلافت عباسی (بهویژه در سدههای دوم و سوم هجری)، آیین هدیهدهی بود. ایرانیانی که در بغداد، پایتخت خلافت، ساکن بودند و جمعیت قابلتوجهی را تشکیل میدادند، سنت هدیه دادن در این دو جشن را حفظ کردند. این رسم، که با «روح اسلام» نیز سازگاری یافت، بهتدریج مورد استقبال خلفا و درباریان عرب نیز قرار گرفت. بهعبارتی، کارکرد اقتصادی-اجتماعیِ مهرگان (هدیهدهی برای تقویت مناسبات و نشاندادن وفاداری) بر جنبهی دینیِ پیشینِ آن غلبه یافت و بدینسان، بقای آن را در بستری جدید تضمین کرد. خلفای عباسی، از جمله مأمون (حکومت: ۱۹۸-۲۱۸ ه.ق/۸۱۳-۸۳۳ م) که مادرش ایرانی بود، خود در برگزاری این جشنها شرکت میجستند و به هدایای دریافتی اهمیت میدادند.
گسترش فرامرزی: یکی از جنبههای شگفتانگیزِ تاریخ مهرگان در دوران اسلامی، گسترش آن به فراسوی مرزهای ایران بود. نام و آیین این جشن بهصورت «مهرجان» (Mehrajān) در جهان عرب و اسلام رواج یافت. شواهد متعددی از برگزاری یا شناخت این جشن در نقاط دوردستِ جهان اسلام وجود دارد:
| یمن: مقدسی، جغرافیدان سدهی چهارم هجری، از برگزاری جشنهایی به نام مهرجان در شهر عدن در اواخر سدهی نهم میلادی گزارش داده است. |
| مصر: در قرون یازدهم و دوازدهم میلادی (دورهی فاطمیان)، مهرجان در قاهره برگزار میشده است. جالبتوجه آنکه این جشن پس از ممنوعیتی نامعلوم، دوباره توسط خلیفهی فاطمی، الظاهر (حکومت: ۱۰۲۱-۱۰۳۶ م)، مجاز شمرده شد. |
| اندلس (اسپانیای مسلمان): در سدهی دهم میلادی، جشنی به نام مهرجان در اندلس برگزار میشد که با جشنِ «عنصره» (مرتبط با سنت جان باپتیست) همزمان بوده است. |
این گسترهی وسیع جغرافیایی، که از یمن تا اندلس را دربرمیگیرد، نشان میدهد که مهرگان در دوران اسلامی، از یک جشنِ محلیِ ایرانی، به یک پدیدهی فرافرهنگی و قابلشناخت در سراسر جهان اسلام تبدیل شده بود، هرچند که محتوای آیینی آن در هر منطقه با فرهنگ بومی تلفیق میشد. در خود ایران نیز، با وجود تغییراتِ عظیمِ مذهبی، مهرگان به حیات خود ادامه داد و در متون تاریخی و ادبیِ این دوران، از جمله در آثار بیهقی، فردوسی و بیرونی، بهعنوان یک جشنِ شناختهشده و مهم از آن یاد شده است.
مهرگان در سیر تاریخیِ خود، از جشنی درباری در دورهی هخامنشی با کارکردی سیاسی-اقتصادی، به اوج شکوه خود در دورهی ساسانی بهعنوان دومین جشن بزرگِ ایرانِ شاهنشاهی رسید. اما مهمترین و شگفتانگیزترین فصلِ تاریخِ این جشن، تداوم آن در دوران اسلامی است. آیین هدیهدهی، که با روحِ فرهنگِ اسلامی نیز سازگار بود، عامل اصلی بقای مهرگان در دستگاه خلافت عباسی شد و آن را از یک جشنِ دینیِ زرتشتی، به یک پدیدهی فرهنگی-اجتماعیِ فرامذهبی تبدیل کرد؛ پدیدهای که تا اندلس و یمن گسترش یافت و نام خود را در تاریخِ تمدنِ اسلامی ثبت نمود.
آیینها و مناسک مهرگان: جشن، هدیه، خوراک و نمادها
زمان و گسترهی جشن: از روز مهر تا شش روز شادی
مهرگان، برخلاف بسیاری از جشنهای امروزی که تنها یک روزهاند، در گاهشماری کهن ایرانی، گسترهای ششروزه داشته است. این جشن از شانزدهمین روز ماه مهر آغاز میشد و تا بیست و یکم این ماه ادامه مییافت. دلیل انتخاب روز شانزدهم، همنامی آن با ایزد مهر است؛ چرا که در گاهشماری زرتشتی، هر روز و هر ماه نامی خاص دارند و هرگاه نام روز و ماه یکی میشد، آن روز را فرخنده و جشنآیین میدانستند.
با این حال، برخی منابع از برگزاری جشن در نخستین روز ماه مهر نیز سخن گفتهاند که با اعتدال پاییزی همزمان است. این اختلاف نظر، که احتمالاً ریشه در تغییرات گاهشماری در دورههای مختلف دارد، خود گواهی بر قدمت و تحولپذیری این آیین در طول تاریخ است. بههرحال، آنچه مسلم است، پیوند ناگسستنی مهرگان با آغاز فصل پاییز و برداشت محصول است که آن را به جشنی برای سپاسگزاری از درگاه ایزدان بهخاطر فرارسیدن موسم درو و فراوانی نعمت تبدیل کرده است.
آیین هدیه: از سکهی زرین تا سیبی سرخ
یکی از برجستهترین و ماندگارترین آیینهای مهرگان، رسم هدیهدهی است. این سنت در دوران باستان چنان اهمیت داشت که به یکی از ارکان اصلی اقتصاد و سیاست آن روزگار تبدیل شده بود. در دورهی هخامنشی، مهرگان هم زمان با فصل برداشت محصول و وصول مالیات بود و نمایندگانی از گوشهوکنار امپراتوری، برای شاه هدایایی گرانبها به همراه میآوردند که به رونق و شکوه جشن میافزود.
این رسم در دوران ساسانی و سپس در دستگاه خلافت عباسی نیز تداوم یافت. در این دوران، هدیه دادن نه تنها یک سنت فرهنگی، بلکه به نوعی ابزاری اقتصادی-اجتماعی برای نشان دادن وفاداری، تقویت مناسبات و حتی پرداخت نوعی خراج تبدیل شده بود. انواع هدایا بر اساس توان مالی افراد متفاوت بود: ثروتمندان سکههای طلا و نقره، پهلوانان و جنگجویان اسب، و دیگران هر آنچه در توان داشتند، از یک سیب سرخ گرفته تا میوههای فصلی، تقدیم میکردند. این تنوع در هدایا، نشان از فراگیری این آیین در تمامی سطوح جامعه دارد.
خوراکهای آیینی: خوانی به رنگ مهر
قلب تپندهی جشن مهرگان، سفره یا خوان مهرگان است که همچون سفرهی هفتسین نوروز، سرشار از نماد و نشانه است. این سفره که بهطور سنتی بر روی سفرهای به رنگ ارغوانی (نماد عشق و شاهی) پهن میشود، مزین به انواع خوراکیهای فصلی و نمادین است. بر اساس اسناد ثبتشده در یونسکو و دیگر منابع معتبر، اجزای اصلی این خوان عبارتند از:
میوههای پاییزی: انار (نماد اصلی جشن)، سیب (نماد سلامتی)، انگور، خرمالو، گلابی، هندوانه و لیمو.
خشکبار و شیرینی: انواع آجیل مانند بادام و پسته، شیرینیهای سنتی مانند لوز و باقلوا.
مواد دیگر: گلاب، سبزیجات، برنج و گندم که نماد فراوانی و برکت هستند.
عناصر نمادین غیرخوراکی: آینه (نماد راستی و روشنایی)، عود و اسپند برای دود کردن، سرمهدان (نماد زیبایی و چشمزخم)، و یک کاسه آب گلابزده که در آن چند سکهی نقره و تخم نیلوفر آبی (یا بادرنجبویه) قرار دارد.
علاوه بر این سفرهی رنگین، خوراکهای پخته شدهی ویژهای نیز در این جشن تهیه میشود که از آن جمله میتوان به «آش هفت غله» (تهیه شده از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن) اشاره کرد. همچنین، در برخی روایتها، گوشت بریان شده و مرغ شکمپر نیز از غذاهای اصلی این جشن به شمار میرود.
دیگر آیینها و نمادهای مهرگان
جشن مهرگان، فراتر از هدیه و خوراک، آیینهای متنوع دیگری را نیز در بر میگرفته که هر یک به جنبهای از باورهای ایرانیان باستان اشاره دارد:
پوشیدن جامهی نو: شرکتکنندگان در جشن، جامههای نو میپوشیدند که رنگ آنها اغلب سفید (نماد پاکی) و ارغوانی (نماد شاهی و عشق) بود.
جشن و سرور: برگزاری جشنهای اجتماعی، نیایش و سپاسگزاری (آفرینگان)، شاهنامهخوانی، قصهگویی، رقص و آواز، از ارکان اصلی این جشن به شمار میرفته است.
کشیدن سرمه: یکی از آیینهای خاص مهرگان، کشیدن سرمه دور چشم بود که بهعنوان فال نیک و برای زیبایی انجام میشد.
افشاندن گل و بذر: در هنگام دید و بازدید و بغل کردن یکدیگر، بر سر هم تخمهایی از مرزنجوش، نیلوفر و بادام میپاشیدند که نمادی از برکت و فراوانی بود.
نمادشناسی مهرگان: زبانی برای بیان کهنالگوها
همهی این آیینها و اشیا، زبانی نمادین هستند که مفاهیم عمیقتری را منتقل میکنند. در یک نگاه کلی، نمادهای مهرگان را میتوان در چند محور اصلی دستهبندی کرد:
| دستهی نمادین | مصادیق | معنای نمادین |
|---|---|---|
| نور و روشنایی | آتش، آینه، شمع | نماد ایزد مهر، راستی، دانش و پیروزی بر تاریکی |
| پیمان و دادگری | کتاب اوستا، ترازو | نماد پایبندی به عهد، عدالت و نظم کیهانی |
| عشق و دوستی | رنگ ارغوانی، گل مرزنجوش، گل یاسمن | نماد محبت، پیوندهای اجتماعی و وفاداری |
| زایش و برکت | انار، انگور، گندم، تخمها | نماد باروری، فراوانی نعمت، برداشت محصول و سپاسگزاری |
| تزکیه و پاکی | گلاب، اسفند، عود، جامهی نو | نماد پاکسازی، دوری از پلیدی و شروع دوباره |
به این ترتیب، مهرگان را میتوان جشنِ پیوند چهارگانهی «نور و راستی»، «پیمان و داد»، «عشق و دوستی» و «زایش و برکت» دانست که در قالب آیینهایی رنگین و ملموس، به زیباترین شکل ممکن به نمایش درآمده است.
مهرگان، آیینی است که در آن هر حرکت و هر شیء، معنایی نمادین دارد. از سفرهی ارغوانی و انار سرخ تا آیین هدیهدهی و کشیدن سرمه، همه و همه، زبانی رمزآلود برای بیان کهنالگوهای «نور»، «پیمان»، «عشق» و «برکت» هستند. برگزاری این جشن، نه تنها یک رویداد اجتماعی، بلکه یک بازآفرینی نمادین از نظم کیهانی و آرمانهای اخلاقی ایرانیان باستان محسوب میشود که در آن، انسان با طبیعت، جامعه و خدایان خود، پیمانی دوباره میبندد.
مهرگان در فرهنگ و هنر ایرانی: بازتاب در ادبیات، نگارگری و هنرهای کاربردی
مهرگان در ادبیات فارسی: از حماسه تا غنایی
مهرگان در شاهنامهی فردوسی: پیوند با پیروزی فریدون
بیگمان مهمترین و تأثیرگذارترین بازتابِ مهرگان در ادب فارسی، جایگاه آن در شاهنامهی فردوسی است. حکیم ابوالقاسم فردوسی، این جشن را با روایتِ پیروزیِ فریدون بر ضحاک و آغازِ پادشاهیِ دادگرانهی او پیوند میزند. فردوسی در آغازِ پادشاهیِ فریدون میسراید:
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
در این ابیات، فردوسی بهصراحت از «روز خجستهی سر مهرماه» سخن میگوید و تاجگذاریِ فریدون را در این روزِ فرخنده روایت میکند. اما پیوندِ مهرگان با فریدون، تنها به تاجگذاری محدود نمیشود. فردوسی در ادامه، از برپایی جشنی نوین در این روز سخن میگوید که با آیینهای کهنِ مهری پیوند خورده است:
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
می روشن و چهرهی شاه نو
جهان نو ز داد و سر ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تنآسانی و خوردن آیین اوست
این ابیات، افزون بر تأکید بر پیوندِ مهرگان با فریدون، به عناصرِ آیینیِ این جشن نیز اشاره دارد: افروختن آتش، سوزاندن عنبر و زعفران، و نیز «تنآسانی و خوردن» که یادآور آیینِ جشن و شادیِ مهرگان است. فردوسی در پایان این بخش، بر تداومِ یادِ این روز در فرهنگِ ایرانی تأکید میکند: «اگر یادگار است از او ماه مهر / بکوش و به رنج ایچ منمای چهر».
در منابعِ پژوهشیِ معاصر نیز بر این پیوند تأکید شده است. سیدجعفر علمداران، پژوهشگرِ زبان و ادبیات فارسی، در تحلیلی بر این بخش از شاهنامه مینویسد که فریدون «اول ماهمهر تاج کیانی بر سر مینهد و شهریار جهان میشود» و مهرگان، همچون نوروز، از «با شکوهترین» جشنهای ایران باستان بهشمار میرفته است. همچنین، به نقل از ابوریحان بیرونی، او یادآور میشود که «مهرگان، شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک معروف است به ضحاک». این پیوندِ اساطیریِ مهرگان با فریدون و ضحاک، که در شاهنامه نیز بازتاب یافته، نشان میدهد که فردوسی از سنتی کهن در بازگوییِ اسطورهی مهرگان بهره برده است؛ سنتی که ریشه در گزارشهای پیش از او، از جمله آثارالباقیهی بیرونی، داشته است.
مهرگان در شعر غنایی و درباری: جشنِ شاعران و شاهان
اگر شاهنامه، تصویرِ حماسیِ مهرگان را به دست میدهد، شعرِ غنایی و درباریِ سدههای چهارم و پنجم هجری، تصویری دیگر از این جشن را ترسیم میکند: مهرگان بهمثابهی جشنی درباری و بزمآیین. در این دوران، جشن مهرگان همچنان در دستگاهِ خلافت و دربارهای محلی برگزار میشد و شاعرانِ درباری، قصایدی در تهنیتِ این جشن و مدحِ شاهانِ وقت میسرودند.
رودکی سمرقندی (وفات: ۳۲۹ ه.ق)، پدرِ شعرِ فارسی، از نخستین شاعرانی است که مهرگان را در شعر خود ستوده است. او در قصیدهای معروف، با بیتِ «ملکا، جشن مهرگان آمد / جشن شاهان و خسروان آمد»,مهرگان را نه فقط جشنی برای عموم، بلکه «جشنِ شاهان و خسروان» معرفی میکند. رودکی در ادامهی این قصیده، به توصیفِ تغییراتِ فصلی و آیینهای مهرگان میپردازد: «خز به جای مُلحم و خرگاه / بدل باغ و بوستان آمد / مورْد به جای سوسن آمد باز / می به جای ارغوان». این تصویر، نشان از پیوندِ عمیقِ مهرگان با طبیعتِ پاییزی و تغییراتِ رنگینِ آن دارد.
منوچهری دامغانی (وفات: ح ۴۳۲ ه.ق)، دیگر شاعرِ بزرگِ سدهی پنجم، نیز مهرگان را در مسمطی مشهور ستوده است. او با بیتِ «شاد باشید که جشن مهرگان آمد / بانگ و آوای درای کاروان آمد»,مهرگان را چون کاروانی از خجستگی و شادی توصیف میکند که از راه میرسد. منوچهری در ادامه، با زبانی نمادین، مهرگان را نه از خزران و نه از چینستان، بلکه «از فردوس برین و آسمان» میداند و بدینسان، به جنبهی قدسی و آسمانیِ این جشن اشاره میکند.
پژوهشهای دانشگاهی نشان داده است که در شعرِ سدههای چهارم و پنجم هجری، «توجه به توصیفِ جشنها و بالاتر از همه، اصرار بر بازتابِ جشنهای مهرگان و سده، فضایی شاد به بیشترِ قصاید بخشیده است». این امر، نشان میدهد که مهرگان در آن دوران، نه یک آیینِ صرفاً زرتشتی، بلکه جشنی فراگیر و شناختهشده در جامعهی ایرانی-اسلامی بوده است که شاعرانِ درباری، آن را بهعنوانِ بهانهای برای مدحِ شاهان و شادیافزاییِ قصایدِ خود به کار میگرفتهاند.
از دیگر شاعرانی که به مهرگان اشاره کردهاند، میتوان به عنصری بلخی، فرخی سیستانی و ناصرخسرو اشاره کرد. این شاعران، هر یک بهفراخورِ حال، از مهرگان بهعنوانِ نمادی از شادی، بخشش، و پیوندِ شاه و رعیت یاد کردهاند. در برخی از این اشعار، به آیین هدیهدهی در مهرگان نیز اشاره شده است که خود گواهی بر تداومِ این رسم در دورانِ اسلامی است.
مهرگان در نگارگری ایرانی: از تصویرِ اسطوره تا هنرِ معاصر
نگارگریِ ایرانی، که خود یکی از برجستهترین جلوههای هنرِ تجسمیِ این سرزمین است، نیز بینصیب از تأثیرِ مهرگان نمانده است. بااینحال، برخلافِ ادبیات که بازتابی گسترده و مستقیم از مهرگان دارد، در نگارگری، این بازتاب اغلب غیرمستقیم و از طریقِ تصویرگریِ داستانهایِ مرتبط با مهرگان (بهویژه داستانِ فریدون و ضحاک) صورت گرفته است.
نگارگریِ شاهنامه و تصویرِ فریدون
با توجه به پیوندِ ناگسستنیِ مهرگان با داستانِ فریدون در شاهنامه، بسیاری از نگارههایی که به تصویرِ فریدون، تاجگذاریِ او، یا پیروزیاش بر ضحاک پرداختهاند، بهطورِ غیرمستقیم، بازتابی از مهرگان محسوب میشوند. در نسخههای مصوَّرِ شاهنامه، از جمله شاهنامهی طهماسبی (دورهی صفوی) و شاهنامهی بایسنقری (دورهی تیموری)، صحنههایِ تاجگذاریِ فریدون و جشنهایِ پس از پیروزی، با شکوهِ تمام به تصویر کشیده شدهاند. هرچند که در این نگارهها، نامی از مهرگان برده نشده است، اما عناصرِ بصریِ بهکاررفته در آنها، از جمله جامهایِ زرین، میوههایِ رنگین، جامههایِ فاخر و چهرههایِ شادمان، همگی با توصیفاتِ آیینِ مهرگان در متونِ تاریخی و ادبی همخوانی دارند.
مجید مهرگان؛ نامی برآمده از دلِ سنت
جالبتوجهترین پیوندِ مهرگان با نگارگریِ معاصر، در شخصیتِ استاد مجید مهرگان (زادهی ۱۳۲۴ خورشیدی در رشت) تجلی یافته است. این نگارگرِ برجستهی معاصر، که نامش خود یادآورِ این جشنِ باستانی است، از پیشگامانِ نگارگریِ ایرانی در دورانِ معاصر بهشمار میرود و آثارش، پلی است میانِ سنتِ کهنِ نگارگری و حساسیتهایِ هنریِ روزگارِ ما.
مجید مهرگان که فارغالتحصیلِ رشتهی گرافیک و دارندهی مدرکِ درجهی یک هنری (دکتری) در رشتهی نگارگری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران است، بیش از سایرِ هنرمندانِ نگارگر، آثاری «پیوندخورده با دوران باستان» خلق کرده است. پژوهشهایِ دانشگاهی نشان داده است که مهرگان در آثار خود، از «نقوش و طراحیِ هنرِ عصرِ هخامنشی و ساسانی» بهره گرفته و آنها را با «نگارگریِ دورانِ اسلامی» تلفیق کرده است. بهعبارتی، آثارِ او «نمایانگرِ فرهنگ و هنرِ پیش از اسلام و تلفیقِ آن با نگارگریِ دورانِ اسلامی» است.
از ویژگیهایِ سبکیِ مجید مهرگان، میتوان به «ساده کردن فرمها، کاربردِ خطوطِ ضخیم و حجمدار، توجه به آرایشها و تزئینات، کاربردِ نقوشِ گیاهی همچون گلِ لوتوس و استفاده از شیوهی طراحیِ حیوانات» اشاره کرد. این ویژگیها، که ریشه در هنرِ هخامنشی و ساسانی دارد، نشان از تلاشِ او برای احیایِ هویتِ ایرانیِ کهن در قالبِ هنرِ نگارگری دارد. آثارِ او، از جمله نگارههایی با مضمونِ «ارعاب»، «وارثانِ ولایت» و «حماسه و طبیعت با الهام از شاهنامه»، همگی در این چارچوبِ تلفیقی جای میگیرند و یادآورِ پیوندِ ناگسستنیِ فرهنگِ ایرانی با آیینهایِ کهنی چون مهرگان هستند.
مهرگان در هنرهای کاربردی
بازتابِ مهرگان در هنرهای کاربردیِ ایرانی، برخلافِ ادبیات و نگارگری، کمتر بهصورتِ مستقیم و موضوعی بوده است. بااینحال، میتوان ردپایِ نمادها و نشانههایِ مرتبط با مهرگان را در هنرهایی چون فرش، سفال و فلزکاری جستوجو کرد.
نقشمایههایِ نمادین
برخی از نقشمایههایی که در هنرهایِ کاربردیِ ایرانی بهکار رفتهاند، با نمادهایِ مهرگان پیوند دارند. از آن جمله میتوان به نقشِ خورشید (نمادِ مهر و روشنایی)، نقشِ شیر و خورشید (که ریشه در باورهایِ مهری دارد)، نقشِ گلِ لوتوس (نمادِ پاکی و زایش) و نقشِ انار (نمادِ برکت و باروری) اشاره کرد. این نقشمایهها، هرچند در طولِ زمان، معانیِ متعددی یافتهاند، اما ریشههایِ آنها را میتوان در آیینهایِ کهنِ ایرانی، از جمله مهرگان، جستوجو کرد.
سفرهی مهرگان و هنرِ سفالگری
سفالهایِ منقوشِ ایرانی، بهویژه آنهایی که با نقوشِ گیاهی و هندسی تزیین شدهاند، گاه بهطورِ غیرمستقیم، یادآورِ سفرهی رنگینِ مهرگان هستند. کاسهها و کوزههایی که با نقوشِ انار، انگور و دیگر میوههایِ پاییزی آراسته شدهاند، هرچند ممکن است کارکردی روزمره داشته باشند، اما در بافتارِ فرهنگیِ خود، به سنتِ جشنهایِ فصلی و آیینهایِ سپاسگزاری از نعمت اشاره دارند. بااینحال، باید اذعان کرد که پژوهشهایِ نظاممند دربارهی پیوندِ مستقیمِ مهرگان با هنرهایِ کاربردیِ ایرانی، هنوز در مراحلِ آغازین است و نیازمندِ کاوشهایِ دقیقتری در این حوزه میباشد.
مهرگان، فراتر از یک جشنِ گاهشمارانه، به مضمونی الهامبخش در فرهنگ و هنرِ ایرانی تبدیل شده است. در ادبیات، از حماسهی فردوسی تا غناییِ رودکی و منوچهری، این جشن بهعنوانِ نمادِ پیروزیِ داد بر بیداد و شادیِ فراگیر، جایگاهی رفیع یافته است. در نگارگری، اگرچه تصویرِ مستقیمی از مهرگان نداریم، اما داستانِ فریدون و تاجگذاریِ او در «روزِ خجستهی مهرماه»، بارها در نسخههایِ مصوَّرِ شاهنامه به تصویر کشیده شده است. در هنرِ معاصر، نام و هنرِ استاد مجید مهرگان، پلی است میانِ این آیینِ کهن و هنرِ نگارگریِ امروز؛ پلی که نشان میدهد مهرگان، نه فقط در تقویم، بلکه در ضمیرِ ناخودآگاهِ هنریِ ایرانیان نیز ریشه دوانده است.
مهرگان در جهان اسلام و تداوم فرهنگی: بقا و دگردیسی
مهرجان در جهان اسلام: نامی عربیشده و گسترهای فرامرزی
نخستین نشانهی تداومِ مهرگان در جهان اسلام، در خودِ نامِ آن پدیدار میشود. در متونِ عربیِ دورانِ اسلامی، از این جشن با صورتِ «مهرجان» (Mehrajān) یاد میشود. این عربیشدگیِ نام، نه تنها حاکی از شناسایی و پذیرشِ این جشن در فرهنگِ عربی-اسلامی است، بلکه نشان میدهد که مهرگان از یک جشنِ صرفاً ایرانی، به پدیدهای فرافرهنگی تبدیل شده بود که در گسترهی وسیعی از جهانِ اسلام شناخته میشد.
شواهدِ متعددی از برگزاری یا شناختِ مهرگان در نقاطِ دوردستِ جهان اسلام در دست است. بر اساسِ روایتی از احسن التقاسیم مقدسی (سدهی چهارم هجری)، در اواخرِ سدهی نهم میلادی، جشنی به نامِ مهرجان در شهرِ عَدَن (یمن) برگزار میشده است. در قاهره نیز، در سدههای یازدهم و دوازدهم میلادی (دورهی فاطمیان)، برگزاریِ مهرجان رواج داشته است. جالبتوجه آنکه این جشن پس از ممنوعیتی نامعلوم، بار دیگر توسط خلیفهی فاطمی، الظاهر (حکومت: ۱۰۲۱-۱۰۳۶ میلادی)، مجاز شمرده شد. در اندلس (اسپانیای مسلمان) نیز در سدهی دهم میلادی، جشنی به نامِ مهرجان برگزار میشد که با جشنِ «عنصره» (مرتبط با سنتِ یحیی تعمیددهنده) همزمان بوده است. افزون بر این، در سومالیِ امروزی نیز تا دورانِ جدید، جشنی به نامِ مهرجان در اواسطِ فوریه برگزار میشده است.
این گسترهی وسیعِ جغرافیایی، از یمن تا اندلس و از مصر تا سومالی، نشان میدهد که مهرگان در دورانِ اسلامی، از یک جشنِ محلیِ ایرانی، به پدیدهای قابلشناخت و تا حدی رواجیافته در سراسرِ جهانِ اسلام تبدیل شده بود. بااینحال، باید توجه داشت که در هر یک از این مناطق، محتوایِ آیینیِ جشن با فرهنگِ بومی و مذهبیِ آن منطقه تلفیق میشده و کارکردهایِ متفاوتی مییافته است.
مهرگان در دستگاه خلافت: بقا از رهگذرِ هدیه
مهمترین و مستندترین فصلِ تداومِ مهرگان در دورانِ اسلامی، به دستگاهِ خلافتِ عباسی (۱۳۲-۶۵۶ ه.ق/۷۵۰-۱۲۵۸ م) بازمیگردد. در این دوران، مهرگان و نوروز، دو جشنِ بزرگِ ایرانی، در دربارِ خلفا برگزار میشدند و بهعنوانِ مناسبتهایی برایِ هدیهدهی و نمایشِ وفاداری، کارکردی اقتصادی-سیاسی یافته بودند.
پژوهشهایِ دانشگاهی نشان داده است که آیینِ هدیهدهی، اصلیترین عاملِ بقایِ مهرگان و نوروز در دستگاهِ خلافتِ عباسی بوده است. ایرانیانی که در بغداد، پایتختِ خلافت، ساکن بودند و جمعیتِ قابلتوجهی را تشکیل میدادند، سنتِ هدیه دادن در این دو جشن را حفظ کردند. این رسم، که با «روحِ اسلام» نیز سازگار بود، بهتدریج موردِ استقبالِ خلفا و درباریانِ عرب نیز قرار گرفت. بهعبارتی، کارکردِ اقتصادی-اجتماعیِ مهرگان (هدیهدهی برایِ تقویتِ مناسبات و نشاندادنِ وفاداری) بر جنبهی دینیِ پیشینِ آن غلبه یافت و بدینسان، بقایِ آن را در بستری جدید تضمین کرد.
بر اساسِ برخی منابع، معاویه (حکومت: ۴۱-۶۰ ه.ق/۶۶۱-۶۸۰ م)، نخستین خلیفهی اموی، برگزاریِ مهرگان و نوروز را در دستگاهِ خلافت رسمی کرد و خراجِ عراق را به این دو جشن پیوند زد. همچنین، برخی منابع، حجاج بن یوسف ثقفی (عاملِ امویان در عراق) را نخستین کسی میدانند که مهرگان را در اسلام رواج داد. هرچند که صحتِ این انتسابها نیازمندِ بررسیِ دقیقترِ تاریخی است، اما نشان میدهد که مهرگان در سدههایِ نخستینِ اسلامی، بهعنوانِ یک جشنِ شناختهشده و حتی رسمی، در دستگاهِ خلافت جایگاهی داشته است.
خلفایِ عباسی، بهویژه آنهایی که مادرانی ایرانی داشتند (چون مأمون، حکومت: ۱۹۸-۲۱۸ ه.ق/۸۱۳-۸۳۳ م)، خود در برگزاریِ این جشنها شرکت میجستند و به هدایایِ دریافتی اهمیت میدادند. سنتِ روشنکردنِ کاخهایِ خلفا در شبهایِ نوروز و مهرگان، که در منابعِ تاریخی به آن اشاره شده است، نشان از نفوذِ فرهنگِ ایرانی در تشریفاتِ درباریِ عباسیان دارد. در واقع، مهرگان در این دوره، از یک جشنِ دینیِ زرتشتی، به یک پدیدهی فرهنگی-اجتماعیِ فرامذهبی تبدیل شده بود که در آن، مسلمانان و غیرمسلمانان، ایرانیان و غیرایرانیان، در کنار یکدیگر شرکت میجستند.
از آیینِ دینی تا رسمِ فرهنگی: دگردیسیِ کارکردیِ مهرگان
یکی از مهمترین جنبههایِ تداومِ مهرگان در دورانِ اسلامی، دگردیسیِ کارکردیِ آن است. مهرگان در ایرانِ باستان، بیش از هر چیز، جشنی دینی-اساطیری بود که با ایزدِ مهر و آیینِ زرتشتی پیوندی ناگسستنی داشت. اما در دورانِ اسلامی، این جشن بهتدریج از بارِ صرفاً دینیِ خود تهی شد و کارکردهایی تازه یافت:
الف) کارکردِ اقتصادی: همانگونه که اشاره شد، آیینِ هدیهدهی در مهرگان، آن را به منبعی برایِ درآمدِ خلفا و والیان تبدیل کرد. هدایایی که در این جشن به دربار تقدیم میشد، عملاً نوعی خراج یا پیشکشِ سیاسی بود که پیوندِ اقتصادیِ اقشارِ مختلف را با دستگاهِ خلافت استحکام میبخشید.
ب) کارکردِ اجتماعی: مهرگان در دورانِ اسلامی، همچنان کارکردِ خود را بهعنوانِ جشنی برایِ انسجامِ اجتماعی حفظ کرد. این جشن، فرصتی بود برایِ دیدارِ اقشارِ مختلفِ جامعه، تقویتِ پیوندهایِ خویشاوندی و دوستی، و تجدیدِ پیمانهایِ اجتماعی.
ج) کارکردِ هویتی: برایِ ایرانیانِ مسلمان، برگزاریِ مهرگان (همراه با نوروز) بهنوعی تأکید بر هویتِ فرهنگیِ ایرانی در چارچوبِ جامعهی اسلامی بود. این جشنها، یادآورِ شکوهِ گذشته و پیوندی با نیاکان بود و به ایرانیان کمک میکرد تا در عینِ پذیرشِ اسلام، هویتِ فرهنگیِ خود را حفظ کنند. این پدیده، بخشی از «احیایِ هویتِ ایرانی» در دورانِ اسلامی بود که از اوایلِ دورانِ عباسی آغاز شد و در دورهی سامانیان و غزنویان به اوج رسید. مهرگان، همچون نوروز، به یکی از نمادهایِ این هویتِ بازساخته تبدیل شد.
مهرگان در میانِ زرتشتیان و مسلمانان: آیینی مشترک با تفاوتهایی در مناسک
یکی از شگفتانگیزترین وجوهِ تداومِ مهرگان در دورانِ اسلامی، اشتراکِ آن در میانِ جوامعِ زرتشتی و مسلمان است. بر اساسِ اسنادِ ثبتشده در یونسکو، مهرگان امروزه در ایران و تاجیکستان، توسطِ هر دو جامعهی زرتشتی و مسلمان برگزار میشود؛ با این تفاوت که هر جامعه، مناسکِ خاصِ خود را در چارچوبِ باورهایِ دینیِ خویش به اجرا درمیآورد.
جوامعِ زرتشتی، مهرگان را با نیایش و تلاوتِ بخشهایی از کتابِ مقدسِ خود (اوستا) گرامی میدارند، در حالی که جوامعِ مسلمان، دعاهایِ خاصی را در این روز میخوانند. بااینحال، هر دو جامعه، آیینِ چیدنِ سفرهی مهرگان را با عناصرِ مشترکی چون انار، هندوانه، گلابی، لیمو، انگور، سیب، برنج و گندم به جای میآورند و غذاهایِ متنوع، آجیل، شیرینی و نوشیدنیهایِ ویژه تهیه میکنند. موسیقی، آواز و رقص نیز از ارکانِ مشترکِ این جشن در هر دو جامعه است.
این اشتراکِ آیینی، نشان میدهد که مهرگان در سیرِ تاریخیِ خود، از یک جشنِ صرفاً زرتشتی، به میراثی فرامذهبی تبدیل شده است که در آن، مؤلفههایِ هویتی و اجتماعی، بر مؤلفههایِ صرفاً دینی غلبه یافتهاند. بهعبارتی، مهرگان بهعنوانِ «جشنِ پاییز و برداشتِ محصول» و «نمادِ سپاسگزاری از درگاهِ خداوند»، با روحِ کلیِ ادیانِ توحیدی (از جمله اسلام) سازگار شناخته شده و بدینسان، توانسته است در میانِ مسلمانان نیز جایگاهی بیابد.
مهرگان در سدههایِ میانهی اسلامی: از غزنویان تا صفویان
تداومِ مهرگان در دورانِ اسلامی، تنها به دورهی نخستِ عباسی محدود نمیشود. در سدههایِ میانهی اسلامی (از سدهی پنجم تا دهم هجری)، این جشن همچنان در میانِ سلسلههایِ ایرانی-اسلامی، از غزنویان و سلجوقیان تا تیموریان و صفویان، برگزار میشد.
در دورهی غزنویان (۳۶۶-۵۸۲ ه.ق/۹۷۷-۱۱۸۶ م) و سلجوقیانِ بزرگ (۴۲۹-۵۹۰ ه.ق/۱۰۳۷-۱۱۹۴ م)، سه جشنِ بزرگِ غیرمذهبی، نوروز، مهرگان و سده، بهعنوانِ جشنهایِ درباری برگزار میشدند. شاعرانِ درباریِ این دوره، از جمله منوچهری دامغانی و عنصری بلخی، قصایدی در ستایشِ مهرگان و مدحِ شاهانِ وقت سرودهاند که خود گواهی بر رواجِ این جشن در آن دوران است.
در دورهی صفویان (۹۰۷-۱۱۳۵ ه.ق/۱۵۰۱-۱۷۲۲ م)، با رسمیشدنِ مذهبِ تشیع در ایران، برخی از آیینهایِ کهنِ ایرانی، از جمله نوروز، بهعنوانِ بخشی از هویتِ ملی-مذهبیِ جدید تثبیت شدند. هرچند که اطلاعاتِ دقیقی دربارهی برگزاریِ مهرگان در دورهی صفوی در دست نیست، اما تداومِ تقویمِ ایرانی و نامگذاریِ روزها و ماهها به نامِ ایزدانِ کهن، نشان میدهد که مهرگان همچنان بهعنوانِ یک روزِ فرخنده در گاهشماریِ ایرانی شناخته میشده است.
مهرگان در دورانِ معاصر: از یزد تا یونسکو
در دورانِ معاصر، مهرگان عمدتاً توسطِ جوامعِ زرتشتیِ ایران، بهویژه در شهرِ یزد، برگزار میشود. زرتشتیانِ یزد، هر ساله با حضور در آتشکدهها و نیایشگاههایِ سنتی، این روز را با شکوهِ تمام جشن میگیرند. بااینحال، در سالهایِ اخیر، تلاشهایی برایِ احیایِ این جشن در میانِ عمومِ مردمِ ایران نیز صورت گرفته است و مهرگان بهتدریج در حالِ بازگشت به تقویمِ فرهنگیِ ایرانیان است.
نقطهی عطفِ این احیا، ثبتِ مهرگان در فهرستِ میراثِ فرهنگیِ ناملموسِ یونسکو در سال ۲۰۲۴ (۱۴۰۳ خورشیدی) بود. این رویداد که بهطورِ مشترک توسطِ ایران و تاجیکستان انجام شد، مهرگان را بهعنوانِ «جشنی مذهبی که به برداشتِ پاییزی گره خورده است» معرفی میکند و بر کارکردِ آن در «تقویتِ انسجامِ اجتماعی در میانِ گروههایِ مختلفِ قومی، دینی و جنسیتی» تأکید دارد. مهرگان، پس از نوروز و سده، سومین جشنِ ایرانی است که در این فهرست به ثبت رسیده است.
ثبتِ مهرگان در یونسکو، افزون بر آنکه خود گواهی بر تداومِ حیاتِ این آیین تا سدهی بیستویکم است، افقهایِ تازهای برایِ مطالعاتِ میانفرهنگی و حفاظت از آیینهایِ کهن گشوده است. این رویداد، مهرگان را از یک آیینِ محلیِ زرتشتی، به میراثی جهانی تبدیل کرده است که در آن، مسلمانان و زرتشتیان، ایرانیان و تاجیکان، در کنارِ یکدیگر، بر اشتراکاتِ فرهنگیِ خود تأکید میورزند.
رمزِ تداومِ مهرگان در جهانِ اسلام
تأمّل در سیرِ تاریخیِ مهرگان در جهانِ اسلام، ما را به چند عاملِ کلیدی برایِ تداومِ این جشن رهنمون میسازد:
نخست، انعطافپذیریِ کارکردی: مهرگان در دورانِ اسلامی، از یک جشنِ صرفاً دینی، به پدیدهای با کارکردهایِ اقتصادی (هدیهدهی)، اجتماعی (انسجامِ جامعه) و هویتی (تأکید بر هویتِ ایرانی) تبدیل شد. این تنوعِ کارکردی، بقایِ آن را در شرایطِ جدیدِ تاریخی تضمین کرد.
دوم، سازگاری با ارزشهایِ اسلامی: آیینِ هدیهدهی در مهرگان، که با سنتِ اسلامیِ «هدیه دادن» و «صلهی رحم» سازگار بود، نقشِ کلیدی در پذیرشِ این جشن توسطِ مسلمانان ایفا کرد. همچنین، جنبهی «سپاسگزاری از خداوند بهخاطرِ نعمتِ برداشتِ محصول»، با روحِ کلیِ اسلام و تأکیدِ آن بر شکرگزاری، همخوانی داشت.
سوم، حمایتِ دستگاهِ خلافت و سلسلههایِ ایرانی-اسلامی: برگزاریِ مهرگان در دربارِ خلفا و شاهانِ ایرانی، به آن مشروعیت و رواجِ فراگیر بخشید و آن را از یک آیینِ حاشیهای، به جشنی درباری و رسمی تبدیل کرد.
چهارم، پیوند با هویتِ فرهنگیِ ایرانی: مهرگان، همچون نوروز، به یکی از نمادهایِ هویتِ فرهنگیِ ایرانیان در دورانِ اسلامی تبدیل شد. برگزاریِ این جشن، به ایرانیان کمک میکرد تا در عینِ پذیرشِ اسلام، پیوندِ خود را با گذشتهی شکوهمندشان حفظ کنند.
بهاینترتیب، مهرگان در جهانِ اسلام، نه تنها از میان نرفت، بلکه دگردیسییافت و با حفظِ هستهی مرکزیِ خود (جشنی برایِ سپاسگزاری، شادی و انسجامِ اجتماعی)، خود را با شرایطِ جدیدِ تاریخی و فرهنگی سازگار کرد. این تداومِ شگفتانگیز، گواهی بر ژرفایِ ریشههایِ این جشن در فرهنگِ ایرانی و تواناییِ آن در عبور از مرزهایِ زمانی، مکانی و مذهبی است.
مهرگان در دوران اسلامی، با دگردیسی از جشنی دینی-اساطیری به پدیدهای فرهنگی-اجتماعی، به حیات خود ادامه داد. آیین هدیهدهی، که با روح اسلام سازگار بود، عامل اصلی بقای آن در دستگاه خلافت عباسی شد. این جشن از ایران فراتر رفت و تا یمن، مصر، اندلس و سومالی گسترش یافت و نام عربیشدهی «مهرجان» یافت. امروزه، مهرگان بهطور مشترک توسط زرتشتیان و مسلمانان برگزار میشود و در سال ۲۰۲۴ بهعنوان میراث فرهنگی ناملموس یونسکو به ثبت رسیده است.
نتیجهگیری
در روزگار معاصر، مهرگان اگرچه دیگر جشنی همگانی و ملی بهشکوه دوران باستان نیست، اما بهعنوان یک آیین زنده و پویا، همچنان در میان جوامع زرتشتیِ ایران و نیز در برخی مناطق روستاییِ مسلماننشین، تداوم یافته است. شهر یزد، با داشتن یکی از بزرگترین و فعالترین جوامع زرتشتیِ ایران، مهمترین مرکز برگزاری مهرگان در ایرانِ معاصر بهشمار میرود. زرتشتیان این شهر، هر سال با حضور در آتشکدهها و نیایشگاههای سنتی، این روز را با شکوه تمام جشن میگیرند و آیینهایی چون نیایش، خوانش اوستا، چیدن سفرهی مهرگان، و برپایی جشن و سرور را به جای میآورند.
بااینحال، دامنهی مهرگان در ایرانِ امروز تنها به جوامع زرتشتی محدود نمیشود. این جشن در مناطق روستاییِ مسلماننشینِ ایران نیز، هرچند با شدت و شیوهای متفاوت، برگزار میشود. در استانهایی چون فارس، تهران و مناطق شمالی ایران، مهرگان همچنان بهعنوان آیینی برای سپاسگزاری از برداشت محصول و آغاز فصل پاییز، توسط جوامع روستایی گرامی داشته میشود. در تاجیکستان نیز، مهرگان بهعنوان یک جشن پس از برداشت محصول (post-harvest Thanksgiving festival) شناخته میشود و کشاورزان و باغداران، نقشآفرینان اصلی این آیین هستند.
این تداومِ مهرگان در میان جوامع زرتشتی و مسلمان، گواهی بر آن است که این جشن در سیر تاریخیِ خود، از یک آیینِ صرفاً دینی، به میراثی فرامذهبی و مشترک تبدیل شده است؛ میراثی که در آن، مؤلفههای هویتی، اجتماعی و اقتصادی، بر مؤلفههای صرفاً دینی غلبه یافتهاند.
بیگمان مهمترین رویدادِ تاریخِ معاصرِ مهرگان، ثبت آن در فهرست نمایندۀ میراث فرهنگی ناملموس یونسکو در سال ۲۰۲۴ (۱۴۰۳ خورشیدی) است. این رویداد، که بهطور مشترک توسط ایران و تاجیکستان در نوزدهمین نشست کمیتهی بینالدولِیِ پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در پاراگوئه به ثبت رسید، مهرگان را بهعنوان بیستوپنجمین عنصر میراثفرهنگی ناملموس ایران در این فهرست جای داد.
بر اساس اسناد یونسکو، مهرگان «جشنی مذهبی است که به برداشت پاییزی گره خورده است» و هر سال، از ۲ اکتبر تا ۲ نوامبر، جوامع مختلف با برگزاری آیینهای متنوع، سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند برای دامها و محصولات کشاورزی به جای میآورند. در این اسناد، بر نقش مهرگان در «تقویت انسجام اجتماعی، زیرا افراد با سنین، جنسیتها، قومیتها، مذاهب و پیشینههای گوناگون را گرد هم میآورد» تأکید شده است.
با وجود ثبت جهانی و تلاشهای صورتگرفته برای احیای مهرگان، این جشن در روزگار معاصر با چالشهایی جدی مواجه است که میتواند تداوم آن را در آینده با مخاطره مواجه سازد.
الف) کمرنگشدن در مراکز شهری: برخلاف جوامع زرتشتیِ یزد و مناطق روستایی، در مراکز شهریِ بزرگ ایران، مهرگان جشنی نسبتاً ناشناخته و کمرنگ است. این امر، تا حدی ناشی از تغییراتِ جمعیتی، مهاجرتهای گسترده به شهرها، و کمرنگشدنِ آیینهایِ محلی در بسترِ زندگیِ مدرن و شهری است.
ب) چالشِ گاهشماری: یکی از مسائلِ عملیِ برگزاریِ مهرگان در روزگارِ معاصر، اختلافِ نظر دربارهی زمانِ دقیقِ برگزاریِ آن است. برخی منابع، ابتدای پاییز و اعتدال پاییزی (حدود ۳۰ شهریور) را زمان اصلی مهرگان میدانند، در حالی که در تقویم رسمیِ زرتشتی، روز شانزدهم مهر بهعنوان زمان اصلیِ جشن اعلام شده است. این دودستگیِ گاهشمارانه، میتواند بهکاهشِ هماهنگی و یکپارچگیِ برگزاریِ جشن در سطحِ ملی بینجامد.
ج) تهدیدِ فراموشی در نسلهای جوان: با فاصلهگرفتنِ نسلهای جدید از سنتهای کهن و کاهشِ انتقالِ شفاهیِ آیینها، خطرِ فراموشیِ تدریجیِ مهرگان وجود دارد. اگرچه یونسکو بر نقشِ «انتقالِ غیررسمی از طریق داستانگویی و مشارکت در برنامهریزی و اجرای جشنها» تأکید کرده است, اما این سازوکارِ انتقال، در عصرِ دیجیتال و با تغییرِ سبکِ زندگی، با چالشهایی جدی مواجه است.
با وجودِ چالشهایِ پیشرو، آیندهی مهرگان در روزگارِ معاصر، خالی از امید و چشمانداز نیست. ثبتِ جهانیِ این جشن در یونسکو، زمینهسازِ تحولاتی شده است که میتواند به احیا و تداومِ آن در سدهی بیستویکم کمک کند:
نخست، نقشِ نهادهای آموزشی: بر اساس اسناد یونسکو، «مدارس و مؤسسات آموزش عالی نیز به انتقال آن کمک میکنند». ورودِ مهرگان به نظامِ آموزشی، از طریقِ گنجاندنِ آن در محتوایِ درسیِ تاریخ، فرهنگ و هنر، میتواند به آشناییِ نسلهای جدید با این آیینِ کهن و تداومِ آن در آینده کمک شایانی کند.
دوم، توسعهی گردشگریِ فرهنگی: رونماییِ پلاکِ ثبتِ جهانیِ مهرگان در تختجمشید و تأکید بر نقشِ راهنمایانِ گردشگری در «حفظ میراثِ ناملموس کشور», نشان میدهد که مهرگان میتواند بهعنوانِ یکی از جاذبههایِ گردشگریِ فرهنگیِ ایران، موردِ توجه قرار گیرد. برگزاریِ جشنهایِ مهرگان در یزد و دیگر مناطق، میتواند بهجذبِ گردشگرانِ داخلی و خارجی و رونقِ اقتصادیِ این مناطق بینجامد.
سوم، احیایِ هویتِ فرهنگی از طریقِ آیینهایِ مشترک: پژوهشها نشان داده است که زرتشتیان، با تأکید بر جشنهایی چون مهرگان، سده و تیرگان، «هویتِ خود را به ایران پیوند میزنند و بدینسان، ارتباطِ خود را با هویتِ ملیِ ایرانی برقرار میسازند». این کارکردِ هویتیِ مهرگان، میتواند در سطحی گستردهتر، بهعنوانِ عنصری برایِ تقویتِ انسجامِ ملی و تأکید بر میراثِ مشترکِ فرهنگیِ ایرانیان، صرفنظر از مذهب و قومیتِ آنها، موردِ استفاده قرار گیرد.
چهارم، بهرهگیری از فناوریهای نوین: در عصرِ دیجیتال، امکانِ ثبت، مستندسازی و اشتراکگذاریِ آیینهایِ مهرگان از طریقِ رسانههایِ اجتماعی، فیلمهایِ مستند، و پلتفرمهایِ آنلاین، میتواند به آشناییِ مخاطبانِ گستردهتری با این جشن و تداومِ آن در فضایِ مجازی کمک کند.
مهرگان، در گسترهی تاریخِ پرپیچوخمِ خود، از جشنی اساطیری در دورانِ هندوایرانی، به آیینی درباری در دورهی هخامنشی و ساسانی، سپس به پدیدهای فرامذهبی در دورانِ اسلامی، و نهایتاً به میراثی جهانی در روزگارِ معاصر تبدیل شده است. این سیرِ تحول، گواهی بر انعطافپذیریِ شگفتانگیزِ این آیین و تواناییِ آن در عبور از مرزهایِ زمانی، مکانی و مذهبی است.
مهرگان، در ژرفترین لایۀ خود، بیش از یک جشنِ فصلی یا آیینیِ گاهشمارانه است. این جشن، آیینهای است برای هویتِ فرهنگیِ ایرانی؛ هویتی که در آن، مفاهیمی چون پیمانداری (ایزد مهر)، سپاسگزاری از طبیعت (برداشتِ پاییزی)، دادگری (پیوند با فریدون)، و انسجامِ اجتماعی (جشنِ همگانی) در هم تنیده شدهاند. مهرگان، روایتی است از نگاهِ ایرانیانِ باستان به جهان؛ نگاهی که در آن، انسان، طبیعت و ایزدان، در نظمی هماهنگ و مقدس، در کنار یکدیگر میزیستند.
