|

کیومرث

نخستین‌انسانِ اساطیر ایران، نخستین‌شاهِ جهان در شاهنامه، و نمودِ کهن‌الگویِ فروپاشیِ خدایِ غول‌آسا در کیهان‌شناسیِ زروانی.

اصطلاح دقیق انگلیسیKayumars / Gayōmart / Gayōmarətan
ریشه‌شناسیریشه‌شناسی نام در اوستا به‌صورت «گَیومَرَتَن» به معنای «زندگیِ فانی» است که از ترکیب «گَیو» (زندگی) و «مَرَتَن» (فانی) ساخته شده است. این نام در پهلوی به «گَیومَرْت» و در فارسیِ دری به «کیومرث» تحول یافته است، اما معنای نمادینِ آن یعنی پیوندِ ناگسستنیِ زندگی و مرگ در نخستین‌انسان، همواره پابرجا مانده است.
سایر معادل‌ها یا ترجمه‌های فارسیگیومرث، گیومرت، گیومرد (در پهلوی)، گَیومَرَتَن (در اوستایی)، کهومرت (در برخی منابع فارسی میانه)

درآمدی بر اسطوره‌ی آغازین

چیستی و جایگاه کیومرث در اندیشه‌ی اساطیری ایران

اسطوره‌ی کیومرث، در میان انبوه روایت‌های اساطیری ایران، از جایگاهی بی‌نظیر برخوردار است؛ چه از آن جهت که به مسئله‌ی «آغاز» می‌پردازد و چه از این روی که در کانون جهان‌بینیِ مزدیسنا و سپس حماسه‌ی ملی ایران قرار می‌گیرد. کیومرث در سنت زرتشتی، نخستین‌انسان و نیای همه‌ی مردمان است؛ در شاهنامه‌ی فردوسی، نخستین‌شاهِ سلسله‌ی پیشدادیان و بنیادگذارِ آیینِ شهریاری؛ و در جهان‌بینیِ زروانی، «عالم صغیر»ی که در پیکرِ خود تمامیِ عناصرِ هستی را دربردارد. این سه لایه‌ی معنایی، کیومرث را به یکی از بنیادین‌ترین شخصیت‌های اساطیر ایران تبدیل کرده است؛ شخصیتی که «اگر چه در گاهان زرتشت و ریگ‌ودای هندی نمود ندارد، در فرهنگ زرتشتی عصر ساسانی به عنوان نخستین انسان اهمیت بسیاری پیدا کرده و در خدای‌نامه‌ها، شاهنامه و متون تاریخی عصر اسلامی به نخستین پادشاه تبدیل شده است».
نخستین پرسشی که در مواجهه با اسطوره‌ی کیومرث مطرح می‌شود، به چیستیِ «اسطوره» و نسبتِ آن با «تاریخ» بازمی‌گردد. اسطوره، در تعریفِ ساختارگرایانه، روایتی است که به پرسش‌های بنیادینِ یک فرهنگ درباره‌ی آفرینش، مرگ، نظمِ اجتماعی و سرنوشتِ انسان پاسخ می‌دهد. اسطوره‌ی کیومرث، دقیقاً در همین چارچوب، به پرسش از خاستگاهِ انسان، چگونگیِ پیدایشِ نظمِ سیاسی، و رابطه‌ی انسان با نیروهایِ کیهانی (خیر و شر، زندگی و مرگ) پاسخ می‌گوید.
در کیهان‌شناسیِ مزدیسنا، آفرینشِ جهان در شش مرحله یا «گاهنبار» صورت می‌پذیرد. کیومرث، ششمین و آخرین آفریده‌ی مینویِ اهورامزدا است؛ پیش از او آسمان، آب، زمین، گیاهان و گاوِ یک‌تاآفریده (گاوِ ایوک‌دات) آفریده شده‌اند. کیومرث، برخلاف انسانِ پس از خود، نه نر بود و نه ماده. او موجودی است روحانی و مینوی که دربردارنده‌ی تمامیِ استعدادهایِ انسانی است، اما هنوز در قالبِ جسمانیِ کنونیِ بشر ظاهر نشده است.
در این جهان‌بینی، آفرینشِ کیومرث تنها آغازِ داستان نیست؛ بلکه سرآغازِ کشمکشِ کیهانیِ میانِ اهورامزدا و اهریمن نیز هست. اهریمن، پس از آفرینشِ کیومرث و گاوِ یک‌تاآفریده، به آن دو حمله می‌کند و آن‌ها را می‌کشد. اما از پیکرِ کیومرث، تخمه‌ی (نطفه‌ی) نخستین‌انسان پدید می‌آید که پس از چهل سال، به‌صورت گیاهی روییده و سپس به نخستین زوجِ انسانی، مشی و مشیانه، تبدیل می‌شود. این روایت، که در بندهش مفصل‌ترین و کهن‌ترین صورتِ خود را دارد، نشان می‌دهد که کیومرث نه‌تنها نخستین‌انسان، بلکه قربانیِ نخستینِ کیهانی است؛ قربانی‌ای که مرگِ او شرطِ پیدایشِ حیاتِ مادیِ بشر می‌شود.
از منظرِ اسطوره‌شناسیِ تطبیقی، این الگو بی‌نظیر نیست. در اساطیرِ هند، پوروشه غولی است کیهانی که ایزدان او را قربانی می‌کنند و از پیکرِ او جهان و انسان را می‌آفرینند. در سنتِ یهودی-مسیحی، آدم نخستین‌انسان است، اما مرگِ او شرطِ پیدایشِ نسلِ بشر نیست. آنچه اسطوره‌ی کیومرث را متمایز می‌کند، پیوندِ ناگسستنیِ آن با کیهان‌شناسیِ زروانی و مفهومِ «زمان» است؛ پیوندی که کیومرث را از یک اسطوره‌ی صرفِ انسان‌شناختی به یک مفهومِ کیهان‌شناختی ارتقا می‌دهد.
در مکتبِ زروانی، که در دورانِ ساسانی به‌عنوان یکی از فرقه‌هایِ تأثیرگذارِ زرتشتی رواج داشت، زروان خدایِ زمان و «عالم کبیر» به‌شمار می‌رفت. کیومرث، در این جهان‌بینی، «عالم صغیر» است؛ موجودی که از ذاتِ زروان پدید آمده و تمامیِ اضدادِ هستی را در خود جمع کرده است. به‌عبارتِ دیگر، کیومرث تجسّدِ زمان و مکان در قالبی انسانی است؛ او نه‌تنها نخستین‌انسان، بلکه نخستینِ مظاهرِ جهانِ مادی است که مرگِ او، همچون مرگِ زروان (در برخی روایت‌ها)، به پیدایشِ نظمِ کنونیِ جهان می‌انجامد.
این نگاهِ زروانی به کیومرث، تأثیری عمیق بر روایت‌هایِ بعدی، به‌ویژه شاهنامه‌ی فردوسی، گذاشته است. فردوسی، اگرچه از اشاراتِ صریحِ زروانی در شاهنامه پرهیز می‌کند، اما در چگونگیِ توصیفِ کیومرث و جایگاهِ او در سلسله‌ی پادشاهان، وامدارِ همین جهان‌بینی است. کیومرث در شاهنامه، نخستینِ کسی است که «دیهیم بر سر نهاد»؛ او نه‌تنها نخستین‌انسان، بلکه نخستینِ کسی است که نظمِ سیاسی را بنیان می‌نهد. این تحوّل از نخستین‌انسانِ اساطیری به نخستین‌شاهِ حماسی، موضوعی است که در سرفصل‌هایِ بعدی بدان خواهیم پرداخت.

اسطوره‌ی کیومرث، در تمامیِ لایه‌هایِ خود، با مفهوم «آغاز» گره خورده است: آغازِ انسان، آغازِ کشمکشِ خیر و شر، آغازِ پادشاهی، و آغازِ تاریخ. این ویژگی، کیومرث را به یکی از کهن‌الگوهایِ بنیادینِ فرهنگِ ایرانی تبدیل کرده است؛ کهن‌الگویی که در طولِ هزاره‌ها، از متونِ اوستایی تا شاهنامه و تواریخِ دورانِ اسلامی، همواره بازآفریده شده است.

از گَیومَرَتَنِ اوستایی تا کیومرثِ شاهنامه
ریخت‌شناسیِ نامِ کیومرث، خود حکایتی است از تحولاتِ زبانی، فرهنگی و اندیشگانیِ ایران در طولِ هزاره‌ها. این نام، از صورتِ اوستاییِ خود تا شکلِ کنونیِ فارسی، دست‌خوشِ دگرگونی‌هایِ آوایی و معناییِ چشمگیری شده است که هر یک، لایه‌ای از معنا را بر آن افزوده یا از آن کاسته است.

صورتِ اوستایی: ………. (Gayōmarətan)

کهن‌ترین صورتِ این نام، در اوستا به‌شکلِ «گَیومَرَتَن» یا «گَیومَرِتَن» آمده است. این واژه از دو بخشِ «گَیو» و «مَرَتَن» ترکیب یافته است. بخشِ نخست، «گَیو»، به معنای «زندگی» یا «زندگانی» است و با واژه‌ی اوستاییِ «گَیاثَ» به معنای «جهانِ زندگان» هم‌ریشه است. بخشِ دوم، «مَرَتَن»، به معنای «فانی» یا «میرنده» است و با واژه‌ی اوستاییِ «مَرِتَن» به معنای «انسانِ فانی» و با واژه‌ی سانسکریتِ «مَرْتَه» به معنای «انسانِ میرنده» هم‌ریشه است. بنابراین، «گَیومَرَتَن» در اوستا به معنای «زندگیِ فانی» یا «انسانِ زنده‌یِ میرنده» است؛ نامی که دربردارنده‌ی پارادوکسِ بنیادینِ وجودِ انسان است: زیستن در عینِ آگاهی از مرگ.
این نام، در اوستا، عمدتاً در یشت‌ها و متونِ متأخرتر ظاهر می‌شود و در گاهان (کهن‌ترین بخشِ اوستا و سروده‌هایِ خودِ زرتشت) حضوری ندارد. این غیبت، خود نشانه‌ای است بر تحولِ تدریجیِ این اسطوره؛ اسطوره‌ای که احتمالاً ریشه در باورهایِ پیشازرتشتیِ اقوامِ آریایی داشته و در دورانِ ساسانی، در بسترِ کیهان‌شناسیِ زرتشتی و زروانی، به کمالِ رواییِ خود رسیده است.

صورتِ پهلوی: گَیومَرْت / گَیومَرْد

در زبانِ پهلوی (فارسیِ میانه)، صورتِ اوستاییِ «گَیومَرَتَن» به «گَیومَرْت» یا «گَیومَرْد» تحول می‌یابد. در این تحول، واجِ پایانیِ «ـَن» حذف می‌شود و نام به شکلِ کنونیِ خود نزدیک‌تر می‌گردد. در متونِ پهلوی، از جمله بندهش، دینکرد، و گزیده‌هایِ زادسپرم، این نام به‌فراوانی به‌کار رفته است و کیومرث به‌عنوانِ نخستین‌انسان و ششمینِ آفریده‌ی اهورامزدا معرفی می‌شود.
در بندهش، که مفصل‌ترین روایتِ پهلوی از آفرینش را دربردارد، از کیومرث با عنوانِ «گَیومَرْت» یاد شده و داستانِ آفرینش، مرگ و تخم‌افشانیِ او به‌تفصیل روایت شده است. این متون، کیومرث را نه‌تنها نخستین‌انسان، بلکه «نمونه‌ی انسانیت» می‌دانند و او را عهده‌دارِ وظایفِ دینی و اجتماعیِ نخستینِ بشر معرفی می‌کنند.

صورتِ فارسیِ دری و شاهنامه: کیومرث / گیومرث

با ورود به دورانِ اسلامی و شکل‌گیریِ فارسیِ دری، نامِ «گَیومَرْت» به دو صورتِ «کیومرث» و «گیومرث» تحول یافته است. فردوسی در شاهنامه، از صورتِ «کیومرث» استفاده می‌کند، در حالی که در برخی از متونِ دیگر، «گیومرث» یا «گیومرت» نیز به‌کار رفته است. این تحولِ آوایی، از «گ» به «ک»، در زبانِ فارسیِ دری رایج است و نمونه‌هایِ دیگری نیز دارد (مانند «گشتاسب» به «کشتاسب» در برخی لهجه‌ها).

اما تحولِ معناییِ این نام، بسی عمیق‌تر از تحولِ آواییِ آن است. در متونِ پهلوی، کیومرث عمدتاً نخستین‌انسان است؛ موجودی روحانی که مرگِ او به پیدایشِ نسلِ بشر می‌انجامد. اما در شاهنامه، فردوسی کیومرث را نه‌تنها نخستین‌انسان، بلکه نخستینِ پادشاهِ جهان معرفی می‌کند و او را بنیادگذارِ «دیهیم» و «تاج و تخت» می‌داند. این تحول، از «نخستین‌انسانِ اساطیری» به «نخستین‌شاهِ حماسی»، بازتاب‌دهنده‌ی ضرورتِ تأسیسِ نظمِ سیاسی در اندیشه‌ی حماسیِ ایرانی است؛ ضرورتی که در دورانِ ساسانی، با تدوینِ خدای‌نامه‌ها و در دورانِ اسلامی، با اقبالِ فردوسی به اسطوره‌هایِ ملی، به اوجِ خود رسید.
معنایِ نمادینِ نام
فراتر از ریشه‌شناسیِ صرفِ زبانی، نامِ کیومرث خود دربردارنده‌ی یک پیامِ نمادینِ عمیق است. ترکیبِ «زندگی» و «فانی» در یک نام، پارادوکسی را به‌تصویر می‌کشد که در هسته‌ی اسطوره‌ی کیومرث نهفته است: او موجودی است که زندگی‌بخشِ نسلِ بشر است، اما خود می‌میرد تا این زندگی ممکن شود. مرگِ او، به‌مثابه‌ی قربانیِ کیهانی، شرطِ پیدایشِ حیاتِ مادی است. این پارادوکس، کیومرث را به کهن‌الگویی از «انسانِ فداکار» تبدیل می‌کند که در اساطیرِ بسیاری از فرهنگ‌ها، از جمله اساطیرِ هند (پوروشه) و میان‌رودان (تیمات)، نمود یافته است.
برخی از پژوهشگران، نامِ «کیومرث» را نه‌تنها از نظرِ زبانی، بلکه از نظرِ نمادین نیز موردِ بررسی قرار داده‌اند. به‌گفته‌ی صادق‌زاده و حسینی‌مقدم، «کیومرث، اسمِ حقیقیِ وی نبوده است و این لقبی است که شاهی برای وی ایجاد شده». این دیدگاه، هرچند نیازمندِ بسطِ بیشتر است، نشان می‌دهد که نامِ «کیومرث» در دورانِ اسلامی، بارِ معناییِ تازه‌ای یافته و از یک نامِ صرفاً توصیفی (زندگیِ فانی) به یک لقبِ شاهانه (شاهِ کیانی یا شاهِ نخستین) تحول یافته است.
تنوعِ صورت‌هایِ نام در متونِ دورانِ اسلامی
در متونِ دورانِ اسلامی، صورت‌هایِ گوناگونی از این نام به‌کار رفته است که هر یک، بازتاب‌دهنده‌ی تحولاتِ زبانی و فرهنگیِ عصرِ خود هستند:

کیومرث: صورتِ رایج در شاهنامه و متونِ منظومِ فارسی

گیومرث: صورتِ رایج در برخی از متونِ نثرِ فارسی

گیومرت یا گیومرد: صورتِ نزدیک‌تر به پهلوی

جیومرت: صورتِ عربی‌شده‌ی نام در تواریخِ عربی (مانند تاریخِ طبری)

کهومرت: صورتِ نادر در برخی از متون

این تنوع، نشان‌دهنده‌ی رواجِ گسترده‌ی این اسطوره در میانِ فرهنگ‌ها و زبان‌هایِ گوناگونِ دورانِ اسلامی است؛ اسطوره‌ای که از متونِ پهلوی به تواریخِ عربی و از آنجا به شاهنامه و دیگر متونِ فارسی راه یافته است.

کیومرث در متون کهن؛ روایت‌های اوستایی، پهلوی و فارسی میانه

غیبت در گاهان و حضور در متونِ متأخرِ اوستایی
نخستین نکته‌ای که در بررسیِ اوستاییِ کیومرث به‌چشم می‌خورد، غیبتِ او در گاهان است. گاهان، کهن‌ترین بخشِ اوستا و سروده‌هایِ منسوب به خودِ زرتشت، از کیومرث نامی نمی‌برد. این غیبت، از دیدگاهِ اسطوره‌شناسی، نشان می‌دهد که اسطوره‌ی کیومرث، دست‌کم در شکلِ تدوین‌یافته‌ی خود، در دوره‌ی زرتشت هنوز به‌صورتِ یک روایتِ منسجم شکل نگرفته بود و احتمالاً ریشه در باورهایِ پیشازرتشتیِ اقوامِ آریایی داشته است.
کهن‌ترین اشاراتِ اوستایی به کیومرث، در یشت‌ها و متونِ متأخرترِ اوستا (به‌ویژه وندیداد) دیده می‌شود. در یشت‌ها، کیومرث به‌عنوانِ نخستینِ کسانی معرفی می‌شود که ایزدان را ستایش کرده‌اند. به‌گفته‌ی پژوهشگران، «کیومرث، مانند دیگر آفریدگان، برای یاریِ اهورامزدا در نبرد با اهریمن آفریده شد». این کارکردِ کیومرث در اوستا، او را در زمره‌ی موجوداتی قرار می‌دهد که در کشمکشِ کیهانیِ خیر و شر، نقشی محوری ایفا می‌کنند. در وندیداد، از کیومرث به‌عنوانِ نخستینِ کسانی یاد شده که اهریمن بدان‌ها حمله کرد و این حمله، سرآغازِ ورودِ مرگ و بیماری به جهانِ مادی شد.
با این‌حال، روایتِ اوستایی از کیومرث، فشرده و ناقص است و جزئیاتِ آفرینش، مرگ و تخم‌افشانیِ او در این متون به‌تفصیل نیامده است. تدوینِ نهاییِ این روایت، به دوره‌ی ساسانی و متونِ پهلوی بازمی‌گردد.
بندهش: کهن‌ترین و مفصل‌ترین روایتِ پهلوی
بندهش، که نامِ آن به معنای «آفرینشِ بنیادین» است، مهم‌ترین و مفصل‌ترین متنِ کیهان‌شناختیِ زرتشتی به زبانِ پهلوی است. این کتاب که در اواخرِ دوره‌ی ساسانی تدوین شده، بر پایه‌ی دانشیِ عمیق از متونِ اوستایی نوشته شده است. روایتِ کیومرث در بندهش، مفصل‌ترین و منسجم‌ترین روایتِ کهن از این اسطوره است.
بر اساسِ بندهش، اهورامزدا آفرینشِ جهان را در شش مرحله (گاهنبار) به‌انجام رساند. کیومرث، ششمین و آخرینِ این آفریدگان است. او، برخلافِ انسانِ پس از خود، نه نر بود و نه ماده، بلکه موجودی است روحانی و مینوی که «به‌صورتِ یک انسانِ پانزده‌ساله» آفریده شد. کیومرث در آغاز، در «ایرانویج» (Ērān-wēz)، سرزمینِ اساطیریِ آریایی‌ها، جای داشت و «به‌مدتِ سه‌هزار سال، در حالتیِ بی‌آسیب» به‌سر می‌برد.
اهریمن یا «گَناگ مینو»، پس از آفرینشِ کیومرث و گاوِ یک‌تاآفریده (گاوِ ایوک‌دات)، به آن‌ها حمله می‌کند. در بندهش، این حمله با جزئیاتیِ چشمگیر روایت شده است: اهریمن به‌همراهِ دیوانِ خود، به کیومرث و گاو حمله می‌کند و آن‌ها را می‌کشد. اما پیش از مرگِ کیومرث، از او «نطفه‌ای» (توهم‌گون) پدید می‌آید که در زمین فرومی‌افتد. این نطفه، پس از چهل سال، به‌صورتِ یک گیاهِ ریواس‌مانند (به‌نام «مَشی») روییده و سپس به نخستین زوجِ انسانی، مشی و مشیانه، تبدیل می‌شود. کیومرث خود، پس از مرگ، «به نورِ بی‌نهایت» (روشناییِ اهورامزدا) بازمی‌گردد.
بندهش همچنین به این نکته اشاره دارد که از پیکرِ کیومرث، فلزاتِ گوناگون پدید آمدند. بر اساسِ این روایت، «از مغزِ او قلع، از خونِ او مس، از استخوانِ او نقره، از گوشتِ او فولاد، از مویِ او طلا و از پوستِ او نقره‌ایِ سیاه» رویید. این اسطوره، که کیومرث را به‌مثابه‌ی «عالمِ صغیر» معرفی می‌کند، بازتابی است از یک الگویِ کیهانیِ کهن: پیکرِ انسانِ نخستین، پس از مرگ، به عناصرِ سازنده‌ی جهانِ مادی تبدیل می‌شود. این الگو، در اساطیرِ هند (پوروشه) و میان‌رودان (تیمات) نیز دیده می‌شود.
دینکرد: دانشنامه‌ی زرتشتیِ دورانِ اسلامی
دینکرد، به‌معنای «کردارِ دین» یا «اعمالِ دین»، یکی از مهم‌ترین و مفصل‌ترین متونِ پهلوی است که در قرنِ سوم هجری (قرنِ نهم میلادی) تدوین شده است. این کتاب، که دربردارنده‌ی دانشنامه‌ی عظیمی از باورها، روایت‌ها و احکامِ زرتشتی است، بخش‌هایی را نیز به روایتِ کیومرث اختصاص داده است.
بر اساسِ دینکرد، کیومرث نخستینِ کسانی است که «الهامِ ایزدی» را دریافت داشته است. در دفترِ هفتمِ دینکرد، که مروری است بر تاریخِ جهان از انسانِ نخستین تا روزِ رستاخیز، روایتِ کیومرث به‌تفصیل آمده است. این دفتر، به‌ویژه، به ارتباطِ کیومرث با «چهرداد»، یکی از نسک‌هایِ گم‌شده‌ی اوستا، اشاره دارد. به‌گفته‌ی دینکرد، سرگذشتِ کیومرث در نسکِ «چهرداد» به‌تفصیل آمده بود، اما اصلِ این نسک در دسترس نیست و آنچه در دینکرد آمده، خلاصه‌ای است از آن روایتِ مفقود.
دینکرد همچنین به این نکته اشاره دارد که کیومرث، در نبرد با اهریمن، دیوی به نام «ارزور» را می‌کشد. این روایت، که در دیگر متونِ پهلوی کمتر دیده می‌شود، کیومرث را نه‌تنها نخستین‌انسان، بلکه نخستینِ جنگجویِ کیهانی معرفی می‌کند که در نبردِ خیر و شر، نقشیِ فعال ایفا می‌کند. در دفترِ هشتمِ دینکرد نیز ارجاعاتی به کیومرث و نقشِ او در آفرینش و تاریخِ اساطیریِ ایران دیده می‌شود.
گزیده‌هایِ زادسپرم
گزیده‌هایِ زادسپرم، مجموعه‌ای است به زبانِ پهلوی که توسطِ زادسپرم، موبدِ سیرجان، در قرنِ سوم هجری (قرنِ نهم میلادی) تألیف شده است. این کتاب، که هم‌زمان با دینکرد و بندهش نوشته شده، موضوعاتِ مشابهی را موردِ بحث قرار می‌دهد، اما از جهتِ برخیِ جزئیات، با آن‌ها تفاوت دارد.
در گزیده‌هایِ زادسپرم، کیومرث به‌عنوانِ نخستینِ نمونه‌ی انسان معرفی شده و داستانِ آفرینش، مرگ و تخم‌افشانیِ او با تفصیلیِ کم‌وبیشِ مشابه با بندهش روایت شده است. با این‌حال، در این متن تأکیدِ بیشتری بر جنبه‌ی «قربانیِ کیهانیِ» کیومرث دیده می‌شود. به‌گفته‌ی این کتاب، «از بدنِ مرده‌ی کیومرث هشت نوع فلز پدید آمد» و این رویشِ فلزات، مقدمه‌ای است برای پیدایشِ تمدن و فنّاوریِ بشری.
گزیده‌هایِ زادسپرم همچنین به این نکته اشاره دارد که کیومرث در «ایرانویج» می‌زیست و «ایرانویج، که مرکز و مکانِ استحاله‌ی کیومرث است و تولدِ او در آنجا تحقق می‌یابد، همان عالمِ مثال است». این اشاره، هرچند در لفافه، بیانگرِ پیوندِ اسطوره‌ی کیومرث با مفاهیمِ عرفانی و فلسفیِ بعدی، از جمله مفهومِ «عالمِ مثال» در فلسفه‌ی سهروردی، است.
سایر متونِ پهلوی: مینویِ خِرَد و روایت‌هایِ پراکنده
علاوه بر سه متنِ یادشده، در متونِ پهلویِ دیگری نیز به کیومرث اشاره شده است. در «مینویِ خِرَد»، یکی از متونِ پهلویِ اخلاقی-کلامی، از کیومرث به‌عنوانِ نخستینِ انسانی یاد شده که «اهورامزدا او را آفرید و اهریمن او را کشت». در «دادستانِ دینیگ» نیز ارجاعاتیِ پراکنده به کیومرث و نقشِ او در کیهان‌شناسیِ زرتشتی دیده می‌شود.

متونِ پهلوی، به‌ویژه بندهش، دینکرد و گزیده‌هایِ زادسپرم، مفصل‌ترین و منسجم‌ترین روایت‌ها را از اسطوره‌ی کیومرث در دسترسِ ما قرار می‌دهند. در این روایت‌ها، کیومرث نخستین‌انسان است، نه نخستین‌شاه. او موجودی است روحانی که مرگِ او شرطِ پیدایشِ نسلِ بشر و عناصرِ مادیِ جهان می‌شود. این اسطوره، که در اوستا تنها به‌صورتِ اشاراتیِ پراکنده آمده است، در دوره‌ی ساسانی به‌کمالِ رواییِ خود می‌رسد.

کیومرث در شاهنامه‌ی فردوسی؛ از نخستین‌انسان تا نخستین‌شاه

جایگاهِ کیومرث در آغازِ شاهنامه
شاهنامه‌ی فردوسی با پادشاهیِ کیومرث آغاز می‌شود. فردوسی، در نخستین ابیاتِ داستانِ کیومرث، او را چنین معرفی می‌کند:

سخن‌گویِ دهقان چه گوید نخست
که نامِ بزرگی به گیتی که جُست
که بود آن که دیهیم بر سر نهاد
جهان‌آفرین را به نیکی ستود
این ابیات، از سویی، کیومرث را بنیادگذارِ آیینِ شهریاری («دیهیم بر سر نهاد») معرفی می‌کند و از سویِ دیگر، او را ستایشگرِ «جهان‌آفرین» نشان می‌دهد. فردوسی، در ادامه، به صراحت کیومرث را «نخستینِ کسی» می‌داند که «تاج و تخت و فرمانروایی را بنیان نهاد». او «اولین پادشاه جهان شد» و «سی‌سال کدخداییِ جهان را بر عهده داشت».
این توصیف، از حیثِ محتوایی، تفاوتیِ بنیادین با روایتِ پهلوی دارد. در متونِ پهلوی، کیومرث نخستین‌انسان است، اما هرگز نخستین‌شاه نیست. عنوانِ «شاه»، در آن متون، به پادشاهانِ بعدی، از جمله جمشید و فریدون، اختصاص دارد. فردوسی، با ارتقایِ کیومرث به مقامِ نخستین‌شاه، تحولیِ اساسی در اسطوره ایجاد می‌کند؛ تحولی که ریشه در خدای‌نامه‌هایِ دوره‌ی ساسانی و سپس در تواریخِ دورانِ اسلامی دارد.
پادشاهیِ دادگر و آرمانشهرِ کیومرثی
فردوسی، پادشاهیِ کیومرث را دورانیِ سرشار از دادگری و آرامش توصیف می‌کند. در این دوران، «همه دد و دام و جانوران و هرچه در گیتی بود مطیع اوامر او بودند». انسان‌ها، در این روزگار، در «کوه‌ها» و «غارها» می‌زیستند و «پوستِ پلنگ» می‌پوشیدند. کیومرث، در کمالِ دادگری، آن‌ها را به خوراک و پوشاکِ بهتر رهبری می‌کند.
توصیفِ فردوسی از جامعۀِ کیومرثی، آرمان‌شهریِ ابتدایی است؛ جامعه‌ای که در آن انسان‌ها و حیواناتِ وحشی در صلح با یکدیگر زندگی می‌کنند و کیومرث، همچون پدری مهربان، بر آن‌ها فرمان‌روایی می‌کند. این تصویر، با روایتِ پهلوی از کیومرث که در آن او موجودی است روحانی در ایرانویج، تفاوتِ چشمگیری دارد. فردوسی، کیومرث را به زمین و جامعۀِ انسانی نزدیک‌تر می‌کند و او را بنیادگذارِ نخستینِ نظمِ اجتماعی معرفی می‌نماید.
سیامک و نخستینِ جنگِ کیهانی
قلبِ داستانِ کیومرث در شاهنامه، روایتِ پسرش سیامک است. کیومرث، بر اساسِ شاهنامه، پسری داشت «که کیومرث او را با همه‌ی دل دوست می‌داشت». سیامک «جوانیِ زیبا و نیکو» بود و «دشمنی نداشت».
اهریمن، که از شکوه و قدرتِ کیومرث به‌خشم آمده بود، «فرزندِ خود را که دیوی نیرومند و دهشت‌انگیز بود» برایِ نابودیِ کیومرث فرستاد. این دیو، با سیامک به نبرد پرداخت و او را کشت. سوگواریِ کیومرث بر مرگِ سیامک، یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌هایِ شاهنامه است. کیومرث، که «فرزندِ خود را با همه‌ی دل دوست می‌داشت»، از فرطِ اندوه، جامه بر تن چاک زد و «چهل روز بر بالینِ او سوگواری کرد».
این روایت، اگرچه از حیثِ ساختار، با روایتِ پهلوی از مرگِ کیومرث شباهت دارد (در هر دو، مرگِ یک موجودِ مقدس به دستِ اهریمن)، از حیثِ محتوا تفاوت‌هایِ چشمگیری دارد. در متونِ پهلوی، خودِ کیومرث کشته می‌شود و از نطفه‌ی او نسلِ بشر پدید می‌آید. در شاهنامه، سیامک کشته می‌شود و از خونِ او، نخستینِ زوجِ انسانی پدید نمی‌آید (این کارکرد، در شاهنامه، به داستانِ مشی و مشیانه در بخش‌هایِ دیگر سپرده شده است). بلکه سوگواریِ کیومرث، بنیادِ آیینِ «سوگ» در فرهنگِ ایرانی می‌شود و «آیینِ ماتم و سوگواری» به‌مثابه‌ی یک سنّتِ فرهنگی، از این روایتِ اساطیری سرچشمه می‌گیرد.
پس از مرگِ سیامک، کیومرث با یاریِ سپاهی از دیوها و پریان، انتقامِ فرزندِ خود را از اهریمن می‌ستاند و پسرِ سیامک، هوشنگ، را به جانشینیِ خود برمی‌گزیند.
پوششِ پوستین‌پلنگ و نشانه‌شناسیِ آن
یکی از برجسته‌ترین عناصرِ بصریِ داستانِ کیومرث در شاهنامه، پوششِ پوستین‌پلنگِ اوست. فردوسی، کیومرث را با «پوستِ پلنگ» می‌پوشاند و این پوشش، در نگارگریِ ایرانی، به‌ویژه در نگاره‌ی مشهورِ «بارگاهِ کیومرث» از سلطان‌محمد نقاش، به‌تفصیل به‌تصویر کشیده شده است.
پوستینِ پلنگ، در اسطوره‌شناسی، نمادی است از قدرت، شجاعت و پیوند با طبیعتِ وحشی. کیومرث، به‌عنوانِ نخستینِ انسان و نخستینِ شاه، با پوشیدنِ پوستینِ پلنگ، نه‌تنها بر قدرتِ خود بر حیواناتِ وحشی تأکید می‌کند، بلکه خود را از جامعۀِ انسانیِ بعدی که با پوشش‌هایِ بافته‌شده و منسوجات شناخته می‌شوند، متمایز می‌سازد. این پوشش، در واقع، نمادی است از «وضعِ طبیعی» بشر پیش از ورود به عصرِ تمدن؛ عصری که با هوشنگ (کاشفِ آتش) و طهمورث (رام‌کننده‌ی دیوان) و جمشید (پدیدآورنده‌ی منسوجات و فلزات) آغاز می‌شود.
تفاوتِ روایتِ فردوسی با متونِ پیشین
تفاوتِ روایتِ فردوسی با متونِ پهلوی، در چند محورِ اساسی قابلِ خلاصه‌سازی است:

از نخستین‌انسان تا نخستین‌شاه: در متونِ پهلوی، کیومرث نخستین‌انسان است؛ در شاهنامه، او نخستینِ پادشاهِ جهان است که «دیهیم بر سر نهاد» و «تاج و تخت» را بنیان نهاد.

از موجودِ روحانی تا انسانِ زمینی: در متونِ پهلوی، کیومرث موجودی است روحانی و مینوی که در ایرانویج می‌زید؛ در شاهنامه، او انسانی است زمینی که در کوه‌ها و غارها با جامعۀِ ابتداییِ خود زندگی می‌کند.

مرگِ کیومرث در برابرِ مرگِ سیامک: در متونِ پهلوی، خودِ کیومرث کشته می‌شود و از نطفه‌ی او نسلِ بشر پدید می‌آید؛ در شاهنامه، پسرِ او سیامک کشته می‌شود و کیومرث، پس از سال‌ها پادشاهی، به مرگِ طبیعی می‌میرد و هوشنگ به جای او می‌نشیند.

تأکید بر سوگ و آیینِ سوگواری: در متونِ پهلوی، مرگِ کیومرث به پیدایشِ نسلِ بشر و عناصرِ مادیِ جهان می‌انجامد؛ در شاهنامه، مرگِ سیامک به بنیادِ آیینِ سوگ و سوگواری در فرهنگِ ایرانی می‌انجامد.

داستان‌پردازیِ حماسی: فردوسی، اسطوره را به‌سویِ حماسه سوق می‌دهد. داستانِ کیومرث در شاهنامه، با نبردِ سیامک و دیو، و سپس با انتقام‌گیریِ کیومرث، به یک روایتِ حماسیِ تمام‌عیار تبدیل می‌شود که در آن عناصرِ جنگ، شجاعت، سوگ و انتقام، نقشِ محوری دارند.

فردوسی در شاهنامه، کیومرث را از مرتبه‌ی نخستین‌انسانِ متونِ پهلوی به نخستین‌شاهِ جهان ارتقا می‌دهد. این تحول، نه یک تغییرِ صرفاً روایی، بلکه بازتاب‌دهنده‌ی ضرورتِ تأسیسِ نظمِ سیاسی در اندیشه‌ی حماسیِ ایرانی است. کیومرثِ شاهنامه، بنیادگذارِ آیینِ شهریاری و نمادِ نخستینِ نظمِ اجتماعیِ بشر است؛ نظمی که با دادگری و صلح با طبیعت همراه است و الگویی است برای همه‌ی پادشاهانِ پس از او.

ساختار اساطیری کیومرث: کهن‌الگوها و تقابل‌های دوگانه

کهن‌الگوی انسانِ نخستین در روان‌شناسیِ تحلیلی
کارل گوستاو یونگ، کهن‌الگوها (archetypes) را صورِ ازلیِ ناخودآگاهِ جمعی می‌دانست که در اساطیر، رویاها و آیین‌هایِ فرهنگ‌هایِ گوناگون، به‌صورتِ نمادین تجلّی می‌یابند. اسطوره‌ی کیومرث، از این منظر، نمودِ بارزی از کهن‌الگوی «انسانِ نخستین» است؛ کهن‌الگویی که در اساطیرِ جهان، از آدمِ ابراهیمی تا پوروشه‌ی هندی و از ینگ و یانگِ چینی تا اَدمایِ انسان‌نخستین در اسطوره‌هایِ میان‌رودان، به‌فراوانی دیده می‌شود.
بر اساسِ پژوهش‌هایِ صورت‌گرفته در چارچوبِ نظریه‌ی یونگ، کیومرث تجلّیِ «فرایندِ تبدیلِ انسانِ کامل به انسانِ زمینی و هبوطِ خداوند از قامتِ خویش به سویِ نماینده‌ای در زمین» است. به‌عبارتِ دیگر، کیومرث در مرزِ میانِ دو قلمرو جای دارد: او از سویی، هنوز با جهانِ مینوی پیوند دارد و از سویی دیگر، سرآغازِ جهانِ مادی و انسانِ زمینی است. این «مرزبان‌بودن»، کیومرث را به کهن‌الگویی بدل می‌کند که در آن فرایندِ «فروکاست» از عوالمِ بالا به عوالمِ پایین، به‌صورتِ نمادین به‌تصویر کشیده شده است.
در اسطوره‌ی کیومرث، سه کهن‌الگویِ فرعی را نیز می‌توان بازشناخت که هر یک، لایه‌ای از معنایِ این اسطوره را آشکار می‌سازند:

نخست، کهن‌الگوی «زوجِ آغازین»: کیومرث، اگرچه خود نه نر بود و نه ماده، اما نطفه‌ی او به مشی و مشیانه، نخستین زوجِ انسانی، تبدیل می‌شود. این الگو، در اساطیرِ جهان، از آدم و حوّا در سنتِ ابراهیمی تا اَشوین‌ها در اساطیرِ هند، به‌فراوانی دیده می‌شود و بازتاب‌دهنده‌ی نیازِ کهن‌الگوییِ بشر به تبیینِ خاستگاهِ دوگانگیِ جنسی است.

دوم، کهن‌الگوی «قهرمانِ فرهنگی»: کیومرث در شاهنامه، به‌عنوانِ نخستینِ کسی که «دیهیم بر سر نهاد»، بنیادگذارِ نظمِ سیاسی و اجتماعی است. این کارکرد، او را در زمره‌ی قهرمانانِ فرهنگی قرار می‌دهد؛ شخصیت‌هایی اساطیری که به بشریت، عناصرِ بنیادینِ تمدن را می‌آموزند.

سوم، کهن‌الگوی «قربانیِ کیهانی»: مرگِ کیومرث در متونِ پهلوی — و مرگِ سیامک در شاهنامه — قربانی‌ای است کیهانی که به پیدایشِ نظمِ جدیدی در جهان می‌انجامد. این کهن‌الگو، در اساطیرِ هند (پوروشه) و میان‌رودان (تیمات) نیز نمودیِ برجسته دارد و بازتاب‌دهنده‌ی این باورِ کهن‌الگویی است که «مرگِ پیشینیان، شرطِ حیاتِ پسینیان» است.
ساختارگراییِ اساطیری و تقابل‌هایِ دوگانه
کلود لوی‌استروس، انسان‌شناسِ ساختارگرایِ فرانسوی، اسطوره‌ها را نظام‌هاییِ زبانی-منطقی می‌دانست که از طریقِ تقابل‌هایِ دوگانه، به حلِّ تناقضاتِ بنیادینِ اندیشه‌ی بشری می‌پردازند. از منظرِ لوی‌استروس، اسطوره، «مکانیسمی» است برای میانجی‌گریِ میانِ اضداد؛ اضدادِ ناسازگاری همچون زندگی و مرگ، طبیعت و فرهنگ، و مقدس و نامقدس.
پژوهش‌هایِ انجام‌شده بر اساسِ نظریه‌ی لوی‌استروس نشان می‌دهد که ساختارِ اسطوره‌ی کیومرث بر سه تقابلِ بنیادین استوار است. این سه تقابل، که در لایه‌هایِ گوناگونِ روایت (اوستایی، پهلوی و شاهنامه) قابلِ ردیابی هستند، هسته‌ی مرکزیِ جهان‌بینیِ اساطیریِ ایران را تشکیل می‌دهند.

تقابلِ نخست: مقدس در برابرِ نامقدس

نخستین و بنیادین‌ترین تقابل در اسطوره‌ی کیومرث، تقابلِ «مقدس» و «نامقدس» است. کیومرث، به‌عنوانِ آفریده‌ی اهورامزدا، موجودی است مقدس که از جهانِ مینوی بر زمین فرستاده شده است. در برابرِ او، اهریمن و دیوان، نیروهایی‌اند نامقدس که درصددِ نابودیِ نظمِ مقدسِ آفرینش برمی‌آیند. این تقابل، در تمامیِ لایه‌هایِ روایت، از حمله‌ی اهریمن به کیومرث در بندهش تا نبردِ سیامک با دیو در شاهنامه، به‌صورتِ بنیادین حضور دارد.
پژوهشگران نشان داده‌اند که «تقابلِ گیومرث با اهریمن، بازتابی از تقابلِ خیر و شر است که زیربنایِ تفکّرِ ثنویِ ایرانیان را تشکیل می‌دهد». این تقابل، نه یک تقابلِ ساده‌ی اخلاقی، بلکه یک تقابلِ کیهانی-هستی‌شناختی است که تمامیِ ابعادِ جهانِ مادی و مینوی را دربرمی‌گیرد. کیومرث، در این نبردِ کیهانی، نه به‌عنوانِ یک جنگجویِ صرف، بلکه به‌مثابه‌ی نماینده‌ی تمامیِ انسانیت در برابرِ نیروهایِ اهریمنی، ظاهر می‌شود.

تقابلِ دوم: قدرت در برابرِ افولِ قدرت

دومین تقابلِ بنیادین، تقابلِ «قدرت» و «افولِ قدرت» است. کیومرث در آغاز، در اوجِ قدرت و شکوه است: او نخستینِ پادشاهِ جهان است، «دیهیم بر سر نهاده»، و تمامیِ جانوران، مطیعِ اوامرِ او هستند. اما این قدرت، به‌تدریج، رو به افول می‌نهد: سیامک، پسرِ محبوبِ او، به‌دستِ دیو کشته می‌شود؛ کیومرث در سوگِ او، جامه بر تن چاک می‌زند و آیینِ سوگواری را بنیان می‌نهد؛ و سرانجام، او خود، پس از سی‌سال پادشاهی، از جهان می‌رود و قدرت به هوشنگ، نوه‌ی او، منتقل می‌شود.
این تقابل، از منظرِ ساختارگرایانه، بیانگرِ یک قانونِ بنیادینِ اساطیری است: «نظمِ نخستین، همواره در معرضِ تهدید و فروپاشی است و این فروپاشی، شرطِ پیدایشِ نظمیِ نوین است». به‌عبارتِ دیگر، قدرتِ کیومرث، برای آنکه به قدرتِ هوشنگ و سپس جمشید و فریدون راه یابد، ناگزیر از افول است. این الگو، در اساطیرِ جهان، از «عصرِ طلایی» در اساطیرِ یونان تا «پادشاهیِ آرمانی» در اساطیرِ چین، به‌فراوانی دیده می‌شود.

تقابلِ سوم: طبیعت در برابرِ فرهنگ

سومین و شاید پیچیده‌ترین تقابل، تقابلِ «طبیعت» و «فرهنگ» است. کیومرث، در اسطوره، در مرزِ میانِ این دو قلمرو جای دارد. او در کوه‌ها و غارها زندگی می‌کند، پوستینِ پلنگ می‌پوشد، و با حیواناتِ وحشی در صلح و صفا به‌سر می‌برد — اینها همه، نشانه‌هایی از «وضعِ طبیعی» است. اما در عینِ حال، او نخستینِ کسی است که «دیهیم بر سر می‌نهد»، نظمِ سیاسی را بنیان می‌نهد، و آیینِ سوگواری را پایه‌گذاری می‌کند — اینها همه، نشانه‌هایی از «وضعِ فرهنگی» است.
کیومرث، به‌بیانی، «میانجی» میانِ طبیعت و فرهنگ است؛ موجودی که هنوز کاملاً از طبیعت فاصله نگرفته، اما نخستین گام‌ها را در جهتِ فرهنگ برداشته است. این میانجی‌گری، در اساطیرِ جهان، کارکردیِ اساسی دارد: اسطوره، از طریقِ شخصیت‌هاییِ مرزی همچون کیومرث، تناقضِ ناسازگارِ میانِ طبیعت و فرهنگ را حلّ می‌کند و راهی برای گذار از یکی به دیگری نشان می‌دهد.
مرگ و زندگی: هسته‌ی مرکزیِ تقابل‌ها

در بطنِ هر سه تقابلِ یادشده، یک تقابلِ بنیادینِ دیگر نهفته است که می‌توان آن را «هسته‌ی مرکزی» اسطوره‌ی کیومرث دانست: تقابلِ «مرگ» و «زندگی» (مرگ/نوزایی). پژوهشگران نشان داده‌اند که «دو تقابلِ اصلی در اسطوره‌ی گیومرث، یعنی مرگ/نوزایی و آفرینشِ فراطبیعی/آفرینشِ طبیعی، قابلِ تبیین و تحلیل هستند».
در متونِ پهلوی، مرگِ کیومرث، سرآغازِ زندگیِ نسلِ بشر است: از نطفه‌ی او، مشی و مشیانه پدید می‌آیند و از پیکرِ او، فلزاتِ گوناگون روییده، تمدنِ مادی را ممکن می‌سازند. در شاهنامه، مرگِ سیامک، سرآغازِ آیینِ سوگواری است؛ آیینی که خود، یکی از بنیادهایِ فرهنگِ ایرانی می‌شود. در هر دو روایت، مرگ، نه پایان، بلکه آغازیِ دوباره است؛ مرگی که به زندگیِ نوین می‌انجامد.
این الگویِ «مرگ-زندگی-مرگ-زندگی»، که در اساطیرِ جهان، از اسطوره‌ی اُزیریس در مصر باستان تا اسطوره‌ی مسیح در سنتِ مسیحی، به‌فراوانی دیده می‌شود، بازتاب‌دهنده‌ی یک باورِ کهن‌الگوییِ عمیق است: «چرخه‌ی زندگی، از دلِ مرگ می‌گذرد و حیاتِ نوین، از خاکسترِ حیاتِ پیشین می‌روید». کیومرث، به‌عنوانِ نخستینِ قربانیِ این چرخه، کهن‌الگویی است از «انسانِ فداکار» که مرگِ او، شرطِ بقا و تداومِ زندگیِ جمعی است.

ساختارِ اسطوره‌ی کیومرث بر سه تقابلِ بنیادین استوار است: مقدس/نامقدس، قدرت/افولِ قدرت، و طبیعت/فرهنگ. در بطنِ این سه تقابل، تقابلِ مرگ/زندگی به‌عنوانِ هسته‌ی مرکزی قرار دارد که تمامیِ لایه‌هایِ روایت را سامان می‌دهد. این ساختارِ منسجم، کیومرث را نه یک اسطوره‌ی صرفاً روایی، بلکه یک «دستگاهِ معنا» معرفی می‌کند که به پرسش‌هایِ بنیادینِ هستی‌شناختیِ فرهنگِ ایرانی پاسخ می‌گوید.

کیومرث در آیینه‌ی تطبیقی؛ سنجش با روایت‌های هم‌ارز در فرهنگ‌های دیگر

کیومرث و آدم: دو روایتِ آغازین در دو سنتِ دینی
آدم ، در سنتِ یهودی-مسیحی و اسلامی، نخستینِ انسان و پدرِ تمامیِ مردمان است. مقایسه‌ی کیومرث با آدم، از آن جهت اهمیت دارد که هر دو، در سنتِ خود، پاسخ‌هایی‌اند به پرسش از خاستگاهِ انسان. با این‌حال، تفاوت‌هایِ بنیادینی میانِ این دو روایت وجود دارد.
نخستین تفاوت، در «چگونگیِ آفرینش» است. آدم در سِفرِ پیدایش از «خاکِ زمین» آفریده می‌شود و خداوند در او «نَفَسِ حیات» می‌دمد. در قرآن نیز آدم از «گِل» آفریده شده است. اما کیومرث، در متونِ پهلوی، نه از خاک، بلکه از «نور» آفریده شده است؛ او موجودی است مینوی که به‌صورتِ یک انسانِ پانزده‌ساله در ایرانویج جای می‌گیرد. این تفاوت، نشان‌دهنده‌ی دو جهان‌بینیِ متفاوت است: در سنتِ ابراهیمی، انسان از زمین برمی‌خیزد و به‌سویِ آسمان می‌رود؛ در سنتِ ایرانی، انسان از آسمان فرود می‌آید و به زمین می‌رسد.

دومین تفاوت، در «جایگاهِ سیاسی» است. آدم، در سنتِ ابراهیمی، هرگز پادشاه نیست؛ او پیامبر است (در اسلام) یا نیایِ نخستینِ انسانیت (در یهودیت و مسیحیت). اما کیومرث، در شاهنامه، نخستینِ پادشاهِ جهان است. این تفاوت، از دیدگاهِ برخی پژوهشگران، ریشه در جهان‌بینیِ فردوسی دارد: «به نظر می‌رسد این امر متأثر از جهان‌بینی و نگاه اسلامی فردوسی در مورد آفرینش نخستین انسان در قرآن باشد؛ به همین جهت او را به عنوان اولین پادشاه، و نه نخستین انسان، مطرح می‌سازد». به‌عبارتِ دیگر، فردوسی که نمی‌توانست کیومرث را نخستینِ انسانِ مخلوقِ خداوند بداند (چرا که در قرآن، آدم نخستینِ انسان است)، او را به نخستینِ پادشاه تبدیل کرد تا از تعارضِ روایت با قرآن بگریزد.

سومین تفاوت، در «داستانِ هبوط» است. آدم از بهشت، به‌سببِ نافرمانی، به زمین هبوط می‌کند. اما کیومرث، هبوطی به‌معنایِ تنزّلِ اخلاقی ندارد؛ او از عالمِ مینو به عالمِ مادی فرستاده می‌شود تا «اهورامزدا را یار باشد». هبوطِ کیومرث، هبوطی است کیهانی-جنگی، نه اخلاقی-تنبیهی.

با این‌حال، شباهت‌هایی نیز میانِ این دو روایت وجود دارد. هر دو، نخستینِ انسان‌اند و نیایِ تمامیِ مردمان. هر دو، در آغاز، در مکانیِ آرمانی (بهشت / ایرانویج) زندگی می‌کنند. و هر دو، با نیروییِ اهریمنی (مار / اهریمن) مواجه می‌شوند که آرامشِ آن‌ها را برهم می‌زند.
کیومرث و پوروشه: قربانیِ کیهانی در دو سنتِ هندو-ایرانی
پوروشه، در ریگ‌ودا (سرودِ دهم، قطعه‌ی نود)، غولی است کیهانی با «هزار سر و هزار چشم» که ایزدان او را قربانی می‌کنند و از پیکرِ او، جهان و جامعه‌ی انسانی را می‌آفرینند. این اسطوره، از حیثِ ساختار، شباهتیِ چشمگیر با اسطوره‌ی کیومرث در متونِ پهلوی دارد.

نخستین شباهت، در «الگویِ قربانیِ کیهانی» است. همچنان‌که پوروشه قربانی می‌شود تا از پیکرِ او عناصرِ جهان پدید آید، کیومرث نیز در بندهش، کشته می‌شود و از پیکرِ او فلزاتِ گوناگون می‌روید: «از مغزِ او قلع، از خونِ او مس، از استخوانِ او نقره، از گوشتِ او فولاد، از مویِ او طلا و از پوستِ او نقره‌ایِ سیاه». این شباهت، چنان عمیق است که برخی پژوهشگران، ریشه‌ی هر دو اسطوره را در یک بسترِ مشترکِ هندو-ایرانی جستجو کرده‌اند.

دومین شباهت، در «نقشِ زایشیِ مرگ» است. مرگِ پوروشه، به پیدایشِ «برهمنان، جنگجویان، بازرگانان و کشاورزان» می‌انجامد؛ یعنی ساختارِ جامعه‌ی هندو-آریایی از پیکرِ او زاده می‌شود. مرگِ کیومرث نیز، به پیدایشِ نسلِ بشر (مشی و مشیانه) و عناصرِ مادیِ تمدن می‌انجامد. در هر دو روایت، مرگِ انسانِ نخستین، شرطِ پیدایشِ نظمِ اجتماعی و مادی است.

با این‌حال، تفاوت‌هایی نیز میانِ این دو روایت وجود دارد. پوروشه، در ریگ‌ودا، موجودی است کیهانی-ایزدی که ایزدان او را قربانی می‌کنند. اما کیومرث، در متونِ پهلوی، موجودی است انسانی-مینوی که اهریمن او را می‌کشد. در روایتِ هندی، قربانی‌کننده، ایزدان هستند؛ در روایتِ ایرانی، قاتل، اهریمن. این تفاوت، بازتاب‌دهنده‌ی دو جهان‌بینیِ متفاوت است: در هند، قربانی، بخشی از نظمِ کیهانی است که ایزدان آن را اجرا می‌کنند؛ در ایران، مرگِ کیومرث، نتیجه‌ی شَرِّ اهریمن است که نظمِ کیهانی را برهم می‌زند.
کیومرث و یمه: از انسانِ نخستین تا شاهِ آرمانی
یمه، در اساطیرِ ودایی، نخستینِ انسان و نخستینِ کسی است که می‌میرد و راهِ جهانِ مردگان را می‌گشاید. در اساطیرِ ایرانی، همتایِ او، «ایمه» یا جمشید است؛ پادشاهی که دورانِ طلاییِ او در شاهنامه، به‌تفصیل روایت شده است.
ارتباطِ کیومرث با یمه، از آن جهت اهمیت دارد که هر دو، در سنتِ هندو-ایرانی، به‌نوعی با «نخستین‌بودن» پیوند خورده‌اند. کیومرث، در متونِ پهلوی، نخستینِ انسان است؛ یمه، در ریگ‌ودا، نخستینِ کسی است که می‌میرد و راهِ مرگ را می‌گشاید. اما در تحولِ اساطیرِ ایران، کیومرث جای خود را به جمشید (یمه) می‌دهد و جمشید، به‌جای کیومرث، نخستینِ پادشاهِ آرمانی می‌شود. این جابه‌جایی، نشان‌دهنده‌ی تحولی است در اسطوره‌شناسیِ ایران: از تأکید بر «نخستین‌انسانِ قربانی» (کیومرث) به تأکید بر «نخستین‌شاهِ آرمانی» (جمشید). کیومرث، در این تحول، نقشِ خود را به‌تدریج به جمشید واگذار می‌کند و خود، در شاهنامه، به‌عنوانِ پیش‌درآمدی بر دورانِ طلاییِ جمشید ظاهر می‌شود.
کیومرث و انسانِ نخستین در اساطیرِ میان‌رودان
در اساطیرِ میان‌رودان (بین‌النهرین)، روایت‌هایِ گوناگونی از انسانِ نخستین وجود دارد. آداپا، در اساطیرِ سومری، نخستینِ انسان است که از خردمندی برخوردار است، اما جاودانگی را از دست می‌دهد. اوت‌نَپیشتیم، در حماسه‌ی گیلگمش، انسانی است که از طوفانِ بزرگ نجات می‌یابد و جاودانگی می‌یابد.
شباهتِ کیومرث با این شخصیت‌ها، در «نخستین‌بودن» و «ارتباط با خدایان» خلاصه می‌شود. اما تفاوتِ بنیادین، در «نقشِ کیهانی» است. کیومرث، برخلافِ آداپا و اوت‌نَپیشتیم، نقشیِ محوری در نظمِ کیهانی دارد: مرگِ او، شرطِ پیدایشِ جهانِ مادی است. در اساطیرِ میان‌رودان، انسانِ نخستین، هرگز چنین نقشیِ قربانی-کیهانی ندارد؛ او بیشتر، موجودی است که در برابرِ خدایان، نقشیِ منفعل دارد.
الگویِ «انسانِ کیهانی» در اسطوره‌شناسیِ تطبیقی
بررسیِ تطبیقیِ کیومرث با هم‌ارزهایِ او در فرهنگ‌هایِ دیگر، ما را به یک الگویِ جهان‌شمول رهنمون می‌کند: الگویِ «انسانِ کیهانی». این الگو، در اساطیرِ گوناگون، به‌صورت‌هایِ متفاوتی تجلّی یافته است:

در هند: پوروشه، غولی است کیهانی که ایزدان او را قربانی می‌کنند.

در ایران: کیومرث، نخستینِ انسان است که اهریمن او را می‌کشد و از پیکرِ او جهانِ مادی زاده می‌شود.

در چین: پان‌گو، غولی است کیهانی که از تخمِ جهان بیرون می‌آید و پس از مرگ، پیکرِ او به عناصرِ جهان تبدیل می‌شود.

در اسکاندیناوی: یِمیر، غولی است کیهانی که از پیکرِ او، ایزدان جهان را می‌آفرینند.

همه‌ی این اسطوره‌ها، از یک باورِ بنیادین تغذیه می‌کنند: «جهانِ مادی، از پیکرِ یک موجودِ کیهانیِ نخستین زاده شده است». کیومرث، در این خانواده‌ی بزرگِ اساطیری، جایگاهیِ ویژه دارد: او نه غول است (چون پوروشه و پان‌گو)، نه ایزد (چون یِمیر در برخی روایت‌ها)، بلکه «انسانِ نخستین» است؛ موجودی که در مرزِ میانِ انسانیت و الوهیت، میانِ طبیعت و فرهنگ، و میانِ زندگی و مرگ، ایستاده است.

کیومرث، در آیینه‌ی تطبیقی، با روایت‌هایِ هم‌ارزی همچون آدم (سنتِ ابراهیمی)، پوروشه (سنتِ هندی) و یمه (سنتِ ودایی) قابلِ سنجش است. شباهتِ بنیادینِ همه‌ی این روایت‌ها، در الگویِ «انسانِ نخستینِ کیهانی» است؛ موجودی که مرگ یا قربانیِ او، شرطِ پیدایشِ جهانِ مادی و نظمِ اجتماعی است. تفاوتِ بنیادینِ کیومرث با هم‌ارزهایِ او، در جایگاهِ «شاهانه» و «سیاسیِ» او در شاهنامه است؛ جایگاهی که او را از یک اسطوره‌ی صرفاً دینی، به یک اسطوره‌ی ملی-حماسی تبدیل می‌کند.

از اسطوره تا تاریخ: بازتاب کیومرث در متون دوران اسلامی و هویت‌پردازی ایرانی

کیومرث در تواریخِ عمومیِ دورانِ اسلامی
مورخانِ مسلمانِ سده‌هایِ نخستینِ هجری، در تدوینِ تواریخِ عمومیِ خود، با گنجینه‌ایِ عظیم از روایت‌هایِ اساطیریِ ایرانِ پیشااسلامی روبه‌رو بودند. آن‌ها، این روایت‌ها را نه به‌عنوانِ اسطوره، بلکه به‌عنوانِ «تاریخ» ثبت کردند و در کنارِ روایتِ آفرینشِ ابراهیمی و سرگذشتِ پیامبران، جای دادند. کیومرث، در این تواریخ، به‌عنوانِ نخستینِ پادشاهِ ایران و نیایِ سلسله‌ی پیشدادیان، جایگاهیِ برجسته یافت.
طبری (متوفی ۳۱۰ق) و تاریخ‌الرسل و الملوک
محمد بن جریر طبری، بزرگ‌ترین مورخِ سده‌ی سومِ هجری، در تاریخِ خود، بخشی را به «اخبارِ ملوکِ فارس» اختصاص داده است. او در این بخش، روایتِ پادشاهیِ کیومرث را از خدای‌نامه‌هایِ دورانِ ساسانی و منابعِ ایرانیِ در دسترسِ خود نقل می‌کند. طبری، کیومرث را «نخستینِ پادشاهانِ ایران» معرفی می‌کند و داستانِ سیامک و نبردِ او با دیوان را به‌اختصار روایت می‌نماید.
نکته‌ی شایانِ توجه در روایتِ طبری، تلاشِ او برای تطبیقِ گاه‌شمارِ اساطیریِ ایران با گاه‌شمارِ کتاب‌مقدس است. طبری، پادشاهیِ کیومرث را در سلسله‌ای از پادشاهان قرار می‌دهد که با طوفانِ نوح و سرگذشتِ پیامبرانِ بنی‌اسرائیل، قابلِ هم‌سنجی و هم‌زمانی است. این تطبیق‌گری، نه یک اقدامِ صرفاً فنی، بلکه راهبردی است برای گنجاندنِ روایتِ ایران در روایتِ جهان‌شمولِ اسلامی؛ راهبردی که به بقا و تداومِ اسطوره‌ی کیومرث در فضایِ فکریِ دورانِ اسلامی انجامید.
بلعمی (دورانِ سامانی) و ترجمه‌ی تاریخِ طبری
ابوعلی محمد بن محمد بلعمی، وزیرِ دانش‌پرورِ سامانیان، در سده‌ی چهارمِ هجری، تاریخِ طبری را به فارسی ترجمه کرد. این ترجمه، که در واقع بازنویسی و تلخیصیِ آزاد از اصلِ عربیِ طبری است، از جهاتِ متعددی اهمیت دارد. نخست آنکه بلعمی، روایتِ طبری را با روایتِ شاهنامه‌ی ابومنصوری و دیگر منابعِ فارسیِ هم‌عصرِ خود تلفیق کرده و به‌این‌ترتیب، روایتیِ منسجم‌تر و بومی‌تر از تاریخِ اساطیریِ ایران به دست داده است. دوم آنکه بلعمی، با نگارشِ این تاریخ به فارسیِ دری، گامِ مهمی در جهتِ تثبیتِ زبانِ فارسی به‌عنوانِ زبانِ تاریخ‌نگاریِ ایرانِ دورانِ اسلامی برداشت؛ زبانی که در شاهنامه نیز به‌کار گرفته شد. تاریخِ بلعمی، قدیمی‌ترین نثرِ فارسیِ موجود است که در آن، داستانِ کیومرث و عقایدِ ایرانیان در بابِ آغازِ آفرینش، به‌تفصیل آمده است.
مسعودی (متوفی ۳۴۶ق) و مروج‌الذهب
مسعودی، مورخ و جهانگردِ بزرگِ عرب، در کتابِ مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، به روایتِ تاریخِ ایرانِ پیشااسلامی پرداخته است. او کیومرث را «نخستینِ انسانی می‌داند که در زمین پادشاه شد». مسعودی، در روایتِ خود، کیومرث را با شخصیت‌هایِ کتاب‌مقدس پیوند می‌زند و او را در زمره‌ی «پادشاهانِ جهان» قرار می‌دهد که هم‌زمان با پیامبرانِ بنی‌اسرائیل می‌زیسته‌اند.
ابن‌اثیر (متوفی ۶۳۰ق) و الکامل فی التاریخ
ابن‌اثیر، مورخِ بزرگِ سده‌ی هفتمِ هجری، در تاریخِ عمومیِ خود، روایتِ کیومرث را با تفصیلیِ کم‌وبیشِ مشابه با طبری نقل کرده است. او کیومرث را «نخستینِ پادشاهانِ پیشدادی» معرفی می‌کند و داستانِ سیامک را، هرچند با اختصار، روایت می‌نماید. ابن‌اثیر، در نقلِ خود، بر «پیوندِ نَسَبی» میانِ کیومرث و دیگر پادشاهانِ پیشدادی تأکید می‌کند و از این طریق، روایتِ اساطیری را به‌مثابه‌ی یک «سلسله‌ی تاریخی» بازنمایی می‌کند.
فارسنامه‌ی ابن‌بلخی و سنی ملوک الارض و الانبیاءِ حمزه‌ی اصفهانی
در کنارِ تواریخِ عمومی، دو اثرِ دیگر نیز در بازتابِ کیومرث در دورانِ اسلامی نقشیِ ویژه دارند: فارسنامه‌ی ابن‌بلخی و سنی ملوک الارض و الانبیاءِ حمزه‌ی اصفهانی.

حمزه‌ی اصفهانی (متوفی حدود ۳۶۰ق)

حمزه‌ی اصفهانی، مورخ و لغت‌شناسِ ایرانی‌تبارِ سده‌ی چهارمِ هجری، در کتابِ خود، به ترجمه و تفسیرِ نامِ کیومرث پرداخته است. او نامِ کیومرث را به «ملک‌الطین» (پادشاهِ گِل) ترجمه کرده و پنداشته است که «گر» در کیومرث، مبدّلِ «گل» است. این ترجمه، هرچند از نظرِ ریشه‌شناسیِ دقیق، چندان درست نیست (چرا که «کیو» در کیومرث، به معنای «زندگی» است، نه «گل»)، اما از نظرِ تاریخی، بسیارِ روشنگر است. حمزه‌ی اصفهانی، در فضایِ فکریِ دورانِ اسلامی، کوشیده است تا نامِ کیومرث را با روایتِ قرآنیِ آفرینشِ انسان از «گِل» هم‌خوان کند. این هم‌خوان‌سازی، گامی است در جهتِ «اسلامی‌سازی»ِ اسطوره؛ فرایندی که در طیِ آن، شخصیت‌هایِ اساطیریِ ایران، در چارچوبِ جهان‌بینیِ اسلامی، بازتعریف می‌شوند.

فارسنامه‌ی ابن‌بلخی (اوایلِ سده‌ی ششمِ هجری)

فارسنامه، که به‌احتمالِ زیاد در دهه‌ی نخستِ سده‌ی ششمِ هجری نوشته شده است، کتابی است در تاریخ و جغرافیایِ پارس. نویسنده‌ی این کتاب، در تدوینِ خود، به حمزه‌ی اصفهانی و تاریخِ طبری اعتماد کرده است. در فارسنامه، کیومرث به‌عنوانِ نخستینِ پادشاهانِ ایران معرفی شده و روایتِ او، با تأکید بر «خاکی‌بودنِ» انسان، نقل گردیده است. این تأکید، بازتابِ همان فرایندِ اسلامی‌سازیِ اسطوره است که در آثارِ حمزه‌ی اصفهانی نیز دیده می‌شد.
فرقه‌ی کیومرثیه در دورانِ ساسانی
پیش از ورود به بحثِ هویت‌پردازی، اشاره به یک واقعیتِ تاریخیِ دیگر نیز ضروری است: وجودِ فرقه‌ای به نام «کیومرثیه» در دورانِ ساسانی. بر اساسِ منابعِ دورانِ اسلامی، مجوسیان (زرتشتیان) به چهار فرقه تقسیم می‌شدند: کیومرثیه، زروانیه، زرتشتیه و مسخیه. فرقه‌ی کیومرثیه، معتقد بودند که «کیومرث همان حضرت آدم است» و اهریمن، وجودیِ مستقل ندارد، بلکه «زمانی که اورمزد در کار خود شک کرده، اهریمن از شک او پدید آمده است».
این گزارش، هرچند در منابعِ متأخرِ اسلامی آمده و احتمالاً با اغراق و تحریف همراه است، اما نشان می‌دهد که در میانِ زرتشتیانِ دورانِ ساسانی، گرایش‌هایِ گوناگونی در تفسیرِ اسطوره‌ی کیومرث وجود داشته است. برخی از این گرایش‌ها، کیومرث را نه فقط نخستینِ انسان، بلکه «نخستینِ پیامبر» و «نخستینِ نمونه‌ی انسانِ کامل» می‌دانستند. این باورها، بعدها در فلسفه‌ی اشراقِ سهروردی و در اندیشه‌ی عرفانیِ ایرانِ دورانِ اسلامی، به‌گونه‌ای دیگر بازتاب یافت.
کیومرث و هویت‌پردازیِ ایرانی در دورانِ اسلامی
اسطوره‌ی کیومرث، در دورانِ اسلامی، کارکردیِ فراتر از یک روایتِ صرفِ تاریخی یافت؛ او به‌مثابه‌ی یکی از ارکانِ «هویتِ ایرانی» درآمد. این کارکردِ هویتی، در چند سطح قابلِ بررسی است:

سطحِ نخست: پیوند با «آدمِ ابراهیمی»

مورخانِ مسلمان، با تطبیقِ کیومرث با آدم (یا دست‌کم با قراردادنِ او در سلسله‌ای که با آدم آغاز می‌شود)، به ایرانیان امکان دادند تا تاریخِ اساطیریِ خود را در چارچوبِ تاریخِ مقدسِ اسلام حفظ کنند. این تطبیق‌گری، از سویی، به بقایِ اسطوره کمک کرد و از سویِ دیگر، به ایرانیان اجازه داد تا هویتِ خود را نه در تقابل با اسلام، بلکه در تداومِ با آن تعریف کنند. به‌گفته‌ی برخی پژوهشگران، «در دوران اسلامی، روایتِ کیومرث تطبیقِ کلان‌روایتِ ملیِ ایرانی با اسلام است».

سطحِ دوم: کیومرث به‌مثابه‌ی «نخستینِ شاهِ آرمانی»

کیومرث در شاهنامه و تواریخِ دورانِ اسلامی، نه‌تنها نخستینِ انسان یا نخستینِ شاه، بلکه نمادِ «شاهِ دادگر» و «نظمِ نخستین» است. او در «عصرِ طلایی» خود، نمادِ آرمان‌شهری است که در آن، انسان‌ها و حیوانات در صلح با یکدیگر زندگی می‌کنند و پادشاه، با دادگریِ خود، جامعۀِ انسانی را به کمالِ نخستینِ خود بازمی‌گرداند. این الگو، در اندیشه‌ی سیاسیِ ایرانِ دورانِ اسلامی، به‌ویژه در آیینه‌ی «نصیحت‌الملوک»ها و «سیرالملوک»ها، نقشیِ محوری ایفا کرد.

سطحِ سوم: کیومرث در فلسفه‌ی اشراقِ سهروردی

شیخ شهاب‌الدین سهروردی (متوفی ۵۸۷ق)، بنیانگذارِ فلسفه‌ی اشراق، در سلسله‌نسبِ معنویِ خود، کیومرث را در اوجِ این سلسله قرار می‌دهد و او را «سرسلسله‌ی خسروانیان» معرفی می‌کند. سهروردی، کیومرث را نه یک شخصیتِ تاریخی، بلکه یک «حقیقتِ نورانی» می‌داند که حکمتِ خسروانی را از عالمِ بالا دریافت کرده و به انسان‌ها منتقل نموده است. این خوانشِ عرفانی-فلسفی از کیومرث، نشان می‌دهد که اسطوره، در دورانِ اسلامی، از حوزه‌ی تاریخ‌نگاری نیز فراتر رفته و به حوزه‌ی اندیشه‌ی فلسفی و عرفانی راه یافته است.

سطحِ چهارم: کیومرث در تاریخ‌نگاریِ دورانِ صفوی و قاجار

در دورانِ صفوی و قاجار، کیومرث به‌عنوانِ نخستینِ پادشاهِ ایران، در تواریخِ رسمیِ این سلسله‌ها نیز جایگاهیِ برجسته یافت. در تاریخ‌نگاریِ این دوران، سلسله‌ی صفوی یا قاجار، به‌گونه‌ای به سلسله‌ی پیشدادیان و کیومرث پیوند داده می‌شد تا مشروعیتِ تاریخیِ خود را از اسطوره وام گیرد. این کارکردِ مشروعیت‌بخشِ اسطوره، در تاریخ‌نگاریِ بسیاری از تمدن‌هایِ کهن دیده می‌شود و نشان می‌دهد که اسطوره، حتی در دورانِ مدرنِ متأخر، همچنان به‌عنوانِ منبعی برای هویت‌پردازی و مشروعیت‌سازیِ سیاسی کاربرد دارد.

کیومرث در دورانِ اسلامی، از یک اسطوره‌ی دینیِ زرتشتی به یک عنصرِ بنیادینِ هویتِ ملیِ ایرانی تبدیل شد. این تحول، از طریقِ تطبیقِ او با آدمِ ابراهیمی در تواریخِ اسلامی، و سپس از طریقِ بازآفرینیِ او در شاهنامه و اندیشه‌ی فلسفیِ سهروردی، امکان‌پذیر گردید. کیومرثِ دورانِ اسلامی، نه‌تنها نخستینِ انسان و نخستینِ شاه، بلکه نمادِ تداومِ هویتِ ایرانی در بسترِ تمدنِ اسلامی است.

نتیجه‌گیری

اسطوره‌ی کیومرث، در هزاره‌هایِ متمادی، از لایه‌هایِ گوناگونی عبور کرده و هر بار، در قالبیِ نوین، بازآفریده شده است. این سیرِ تحول، نه یک مسیرِ خطی، بلکه یک «فرایندِ زایشی» بوده است که در هر دوره، لایه‌ایِ تازه از معنا بر آن افزوده یا لایه‌ایِ پیشین را به‌گونه‌ای دیگر بازتفسیر کرده است.
نخستینِ لایه‌ی این اسطوره، در اوستا، کیومرث را به‌مثابه‌ی «زندگیِ فانی» معرفی می‌کند؛ نامی که دربردارنده‌ی پارادوکسِ بنیادینِ وجودِ انسان است. در متونِ پهلوی، این اسطوره به‌کمالِ رواییِ خود می‌رسد: کیومرث، نخستینِ انسان است، ششمینِ آفریده‌ی اهورامزدا، و قربانیِ کیهانیِ اهریمن. مرگِ او، شرطِ پیدایشِ نسلِ بشر و عناصرِ مادیِ جهان است. در شاهنامه، فردوسی این اسطوره را دست‌خوشِ بزرگ‌ترین تحولِ خود می‌کند: کیومرث از نخستینِ انسان به نخستینِ شاهِ جهان ارتقا می‌یابد و بنیادگذارِ آیینِ شهریاری و نظمِ سیاسی می‌شود.
تحلیلِ ساختارگرایانه و کهن‌الگویی، نشان داد که اسطوره‌ی کیومرث بر سه تقابلِ بنیادین استوار است: مقدس/نامقدس، قدرت/افولِ قدرت، و طبیعت/فرهنگ. در بطنِ این سه تقابل، تقابلِ مرگ/زندگی به‌عنوانِ هسته‌ی مرکزی قرار دارد که تمامیِ لایه‌هایِ روایت را سامان می‌دهد. کیومرث، در این ساختار، کهن‌الگویی است از «انسانِ نخستین»، «قهرمانِ فرهنگی» و «قربانیِ کیهانی» که در اساطیرِ جهان، از پوروشه در هند تا آدم در سنتِ ابراهیمی، به‌گونه‌ای دیگر بازتاب یافته است.
مقایسه‌ی کیومرث با هم‌ارزهایِ او در فرهنگ‌هایِ دیگر، نشان داد که الگویِ «انسانِ کیهانی» یک الگویِ جهان‌شمول است که در تمامیِ تمدن‌هایِ کهن دیده می‌شود. با این‌حال، کیومرث در این خانواده‌ی بزرگِ اساطیری، جایگاهیِ ویژه دارد: او نه غول است (چون پوروشه و پان‌گو)، نه ایزد (چون یِمیر در برخی روایت‌ها)، بلکه «انسانِ نخستین» است؛ موجودی که در مرزِ میانِ انسانیت و الوهیت، میانِ طبیعت و فرهنگ، و میانِ زندگی و مرگ، ایستاده است.
واپسین و شاید مهم‌ترینِ لایه‌ی تحولِ اسطوره‌ی کیومرث، در دورانِ اسلامی رخ داد. مورخانِ مسلمان، با تطبیقِ کیومرث با آدمِ ابراهیمی و گنجاندنِ او در تواریخِ عمومیِ خود، به بقا و تداومِ این اسطوره در فضایِ فکریِ جدید کمک کردند. فردوسی، با سرودنِ شاهنامه، کیومرث را به‌مثابه‌ی نمادِ «عصرِ طلایی» و «نظمِ نخستین» به‌تصویر کشید و او را به یکی از ارکانِ هویتِ ملیِ ایرانی تبدیل کرد. سهروردی، در فلسفه‌ی اشراق، کیومرث را به‌مثابه‌ی «سرسلسله‌ی خسروانیان» و «حقیقتیِ نورانی» بازتعریف کرد و بدین‌سان، اسطوره را از حوزه‌ی تاریخ‌نگاری به حوزه‌ی اندیشه‌ی فلسفی و عرفانی راه داد.
کیومرث، در طولِ تاریخِ فرهنگِ ایران، از یک اسطوره‌ی کیهانی در متونِ اوستایی و پهلوی، به یک نمادِ هویتِ ملی در شاهنامه و تواریخِ دورانِ اسلامی، و سپس به یک «حقیقتِ نورانی» در فلسفه‌ی اشراق، تحول یافته است. این تحولات، نه‌تنها نشان‌دهنده‌ی انعطاف‌پذیریِ فوقالعاده‌ی این اسطوره، بلکه بیانگرِ ظرفیتِ فرهنگِ ایرانی برای بازآفرینیِ میراثِ اساطیریِ خود در هر دوره، با زبانیِ نوین و متناسب با نیازهایِ فکریِ آن دوره است.

نوشته‌های مشابه